{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرا به خلسه میبرد  حضور ناگهانیت

مرا به خلسه میبرد  حضور ناگهانیت

سلام وحال پرسی و شروع خوش زبانیت

 

فقط نه کوچه باغ ما،فقط نه اینکه این محل

احاطه کرده شهر را شعاع مهربانیت

 

دوباره عهد میکنی که نشکنی دل مرا

چه وعده ها که میدهی به رغم ناتوانیت

 

جواب کن به جز مرا،صدا بزن شبی مرا

و جای تازه بازکن میان زندگانیت

 

بیا فقط خبر بده مرا قبول کرده ای

سپس سر مرا ببر به جای مژدگانیت

 

# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟یار خودت را از خودت بیزار دیدی...

در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفتبــاور نـمـی کــردم ...

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریستدید باز امدنی در پیِ این...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانی‌اتسلام و حال‌پُرسی و شروع خو...

مرا به خلسه می‌برد حضور ناگهانی‌اتسلام و حال‌پُرسی و شروع خو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط