{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست

پی به راز سفرم بُرد و چنان ابر گریست

دید باز امدنی در پیِ این رفتن نیست


همه گفتند "مرو" دیدم و نشنیدم شان

مثله این بود به یک رود بگویند:بایست!


مفتضح بودن ازین بیش ک در اول قهر

فکر برگشتنم و واسطه ای نیست ک نیست


در جهانِ تهی از عشق نمی مانم چون

در جهانِ تهی از عشق نمی باید زیست


دهخدا تجربه عشق ندارد ورنه

معنی "مرگ"و "جدایی" به یقین هردو یکیست



# عاشقانه ...
دیدگاه ها (۱)

مرا به خلسه میبرد  حضور ناگهانیتسلام وحال پرسی و شروع خوش زب...

هرگز تو هم مانند من آزار دیدی؟یار خودت را از خودت بیزار دیدی...

تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتمروبروی چشم خود چشمی غزل...

یا که ناقص پس مده یا این‌که کامل پس بگیرمن دل آسان می‌دهم، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط