{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو چشم آبی ات در کاشی افتاد

دو چشم آبی ات در کاشی افتاد
به دنبالش قلم مو ناشی افتاد
کمال الملک از وقتی تو را دید
به فکر حضرت نقاشی افتاد
دیدگاه ها (۱)

بلد بودن نمی خواهد ...هر شب خواب تو را دیدن ... !دوست داشتن ...

ای که گاهت سر ناز است و گهی روی نیازمن همان روی نیازم که سر ...

🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 🕊 ‌‌ای دل اگرت طاقت غم نیست بروآوارهٔ ...

از کوی تو می آیم و از خود خبرم نیستپرسم مگر از غم ره کاش...

تو مثل حاصل کارِ کمال الملکِ نقّاشیولی من خط خطی های کج یک آ...

p17عصر روز بعد...تهیونگ دوباره وارد آتلیه شد.صدای آرام کشیده...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط