یک پیاده رووسطِ عصر اردیبهشت میخواهمکه شانه به شانه ات تمام خیابانها را پرسه بزنم..تـو بگویی "دوستت دارم"و من قدم به قدم شهر را به جنون بکشمبی گمان مرزهای دیوانگی،از اردیبهشت میگذرد ...