ویو ات
ویو ات:
صبح شده بود دلم درد میکرد بلند شدم رفتم تا جونکوکو پیدا کنم رفتم طبقه پایین پیداش نکردم رفتم تو اتاق تا استراحت کنم رفتم دوش بگیرم جونکوک رو لخت دیدم چشامو گرفتم
کوک: ههه مثلا دیشب ندیدیش
ات:(سرخ شده)
کوک: میخوای با خودم حموم کنی؟
ات: ن... نه
کوک: مگه نگفتم رو حرفم نه نمیگی
ات: باش
ویو کوک:
توی وان نشستم گذاشتمش روی پاهام دلش رو ماساژ دادم
ات: اییی دلمم
کوک: دیشب که اسون نبود
ات: درد میکنه
ویو ات:
در اومدیم از حموم لباس پوشیدم(عکس میدم)
کوک: یه لباس خوب بپوش قراره شب بریم مهمونی
ات: اوکی
ویو کوک
لباس پوشیدم راه افتادم با بادیگاردم به سمت شرکت
پایان خماریی🎀⭐
حمایت 🎀⭐
اسلاید اول
لباس ات
اسلاید دوم استایل جونگکوک
صبح شده بود دلم درد میکرد بلند شدم رفتم تا جونکوکو پیدا کنم رفتم طبقه پایین پیداش نکردم رفتم تو اتاق تا استراحت کنم رفتم دوش بگیرم جونکوک رو لخت دیدم چشامو گرفتم
کوک: ههه مثلا دیشب ندیدیش
ات:(سرخ شده)
کوک: میخوای با خودم حموم کنی؟
ات: ن... نه
کوک: مگه نگفتم رو حرفم نه نمیگی
ات: باش
ویو کوک:
توی وان نشستم گذاشتمش روی پاهام دلش رو ماساژ دادم
ات: اییی دلمم
کوک: دیشب که اسون نبود
ات: درد میکنه
ویو ات:
در اومدیم از حموم لباس پوشیدم(عکس میدم)
کوک: یه لباس خوب بپوش قراره شب بریم مهمونی
ات: اوکی
ویو کوک
لباس پوشیدم راه افتادم با بادیگاردم به سمت شرکت
پایان خماریی🎀⭐
حمایت 🎀⭐
اسلاید اول
لباس ات
اسلاید دوم استایل جونگکوک
- ۶۳۹
- ۱۷ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط