{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازم متنفر نباش (پارت ³)

ازم متنفر نباش (پارت ³)

جین: نمیتونم واقعا تازه باید برم آزمایشگاه

جیمین: چیزی شده؟

جین: نه فقط یخورده قلبم تیر میکشید و دکتر گفت بهتره ازمایش بدم

جیمین: پس میرسونمت آزمایشگاه

جین: نه نمیخواد زحمتت میشه

جیمین: یونگی دم در منتظره بدوو

جین با اصرار زیاد جیمین قبول کرد و همراهش به آزمایشگاه رفت اما از شانس بدش آزمایشگاه خیلی شلوغ بود

بلاخره کارش تموم شد هوا تاریک شده بود

جین: وای تا الان نامجون برگشته


تا خونه دوییدم

با کلید درو باز کردم که با نامجون که روی مبل نشسته بود چشم تو چشم شدم

با عصبانیت نزدیکم شد و با صدای بلند گفت :
کجا بودی؟! کی بهت اجازه داد تا این ساعت بیرون باشی؟»


با صدایی که می‌لرزید گفتم: «دکتر… فقط…»

حرفم با ضربه‌ی ناگهانی نامجون نیمه‌کاره موند. چشمام سیاهی رفت. همون لحظه، دردی که تمام روز در کمینم بود، مثل یه خنجر تو قفسه سینه‌ام فرو رفت. خواستم فریاد بزنم «نامجون»، اما فقط ناله‌ای ضعیف از گلوم خارج شد و قبل از اینکه حتی بفهمم، روی زمینِ سردِ خونه سقوط کردم
دیدگاه ها (۵)

من کوک رو نمیبخشمممم

شبی که همه چیز عوض شدجونکوک پسر بیستو چهار ساله ای بود که از...

تک پارتی بی تی اس ☀️🌀همه داشتید توی کنسرت بی نقس دنس میرفتید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط