در دلم گل دادنت را هی نکن رویای خود
در دلم گل دادنت را هی نکن رویای خود
ریشه ات را توی قلبم کنده ام از جای خود
بی خودی آن خاطراتی را که خاکش کرده ام
نبش قبرش میکنی ، با زیر چشمی های خود
با صدای پای تو دیگر نمیلرزد دلم ،
پنبه کردم توی گوش ساده لوحیهای خود
تازه برگشته ، نخواه از من که بیرونش کنم
بعد چندی که نشسته عقل من در جای خود
روزهای برده داری ات سرآمد ، من یکی ...
دوست دارم نوکر خود باشم و آقای خود،
طاقت مهمان ندارم ، بیخودی جا خوش نکن
تا تو را بیرون نکردم ، خود برو با پای خود
ریشه ات را توی قلبم کنده ام از جای خود
بی خودی آن خاطراتی را که خاکش کرده ام
نبش قبرش میکنی ، با زیر چشمی های خود
با صدای پای تو دیگر نمیلرزد دلم ،
پنبه کردم توی گوش ساده لوحیهای خود
تازه برگشته ، نخواه از من که بیرونش کنم
بعد چندی که نشسته عقل من در جای خود
روزهای برده داری ات سرآمد ، من یکی ...
دوست دارم نوکر خود باشم و آقای خود،
طاقت مهمان ندارم ، بیخودی جا خوش نکن
تا تو را بیرون نکردم ، خود برو با پای خود
- ۴۶۱
- ۲۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط