{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم را
تفال میزنم هر شب مَفاتیحُ الجَنانَم را

من آن آموزگارم که سوال از عشق میپرسم
ولیکن خود نمیدانم جواب امتحانم را

کمی از درد ها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دریغا که خدایم هم نمی فهمد زبانم را

به قدری در میان مردم خوشبخت بدنامم
که شادی لحظه ای حتی نمی گیرد نشانم را

تو دریایی و من یک کشتی بی رونقِ کُهنه
که هی بازیچه میگیری غرورم ، بادبانم را

شبیه قاصدک های رها در دشت میدانم
لبت بر باد خواهد داد روزی دودمانم را

دلم می خواهد از یک راز کهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم که می بندد دهانم را


سیدتقی سیدی
دیدگاه ها (۲)

تلخ تلخم،گریه دارم،مهربان! طوری م نیست حال من خوب است مثل حا...

تا نگاهم می کنی ،حالم پریشان میشود قطره های ِاشک من،از دی...

شعرمی خوانم برایت گرچه حالم خوب نیست قهوه میریزم برایت فالما...

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفات...

به یاد آن کسى که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفات...

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفات...

به یاد ان کسی که چشم هایش برده جانم را تف...

به یاد ان کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفٰا...

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفٰا...

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفٰا...

بــه یــاد ان کـسی کــه چـشـم هـایـش بـــرده جـانـم را تـف...

به یاد آن کسی که چشم هایش برده جانم راتفال میزنم هر شب مَفٰا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط