{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مینشینم روی تاب بیخیالی

مینشینم روی تاب بیخیالی
دیگر خسته شده ام از این همه هیاهوی دنیا!
باید کمی چشمانم را ببندم
کمی خود را تاب دهم تا
دلتنگی هایم بریزد
کاش بعد از باز کردن چشمانم
زندگی ارزش دیدن را داشته باشد
دیدگاه ها (۱۷)

تو که‌ نیستیاحساس کودکی را دارمکه موقع یارکِشی؛هیچکس برای با...

مردها گاهگاهی،به جزیره ای ناشناخته در درونشانپناه می برند و ...

نه برف مرا مى ترساندو نه سرما...ولى در اين حجم سنگين تنهايى‌...

اگر دیشب‌ات را با یاد منبا مرور عکس‌هابا حس دلتنگیسر کرده با...

بهانه؛ - دفتر خاطراتم را باز کرد ، متعجب بود اما کمی بعد لبخ...

او یک کنسرو باز کرد .و بوی آن بلند شد .پیرمرد با همین بو ، ز...

گاهی دلم می‌خواهد تمام هیاهوی جهان را پشت سر بگذارم و پناه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط