پارت

پارت ۳۶
فردا
ویو کوک
بالاخره دختره رو پیدا کردم به پرورشگاه رفتم و ملاقاتش کردم تازه داشت راه رفتن رو یاد می گرفت دختر عموی خوشگل و کوچولو من ، به اتاق مدیر پرورشگاه رفتم و گفتم

کوک: من میخوام مایسا رو به سرپرستی کسی ندین
مدیر: متوجه نشدم یعنی مایسا رو الان نمی برید ؟
کوک: خیر طول میکشه
مدیر: اما آقای جئون ای...
کوک: همین که گفتم
پایان فلش بک
ویو مایسا
توی اتاق نشیمن نشسته بودم که لیندا اومد پیشم نشست
مایسا: بهتری؟
لیندا: دارم سعی میکنم ، چیکار میکنی ؟
مایسا: از سر بیکاری نشستم به درو دیوار نگاه میکنم
*لیندا کمی خندید*
لیندا: رابطه ات با جونگکوک چطوره؟
مایسا: راستش زیاد باهم حرف نمیزنیم
لیندا: حرف نمی زنید یا تو حرف نمیزنی؟ مایسا جونگکوک شوهرته این رو قبول کن
مایسا: میخوام ولی سخته خیلی هم سخته حتی دیگه مثل گذشته هم نیستیم
لیندا: نباید هم باشید قرار نیست فقط رفیق باشید باید یک زوج باشید دختر با این کار جونگکوک رو از دست میدی اون خیلی عاشقته دنیا رو به پات می ریزه برات فداکاری میکنه و تنها چیزی که از تو میخواد عشق و محبت به عنوان همسرشه کاری نکن که بعدا پشیمون بشی

*مایسا نفس عمیقی کشید و گفت*

مایسا: من میرم اتاقم
*بلند شد که بره لیندا گفت*
لیندا: دیگه هم بسه انقدر این چند روز توی اتاق مهمون موندی وسایلت رو بردار برو اتاق مشترک خودت و جونگکوک

*مایسا سر تکون داد رفت توی اتاق درو بست به سمت لپ تاپش رفت تا برای ثبت نام دانشگاهش دیر نکنه*

ویو کوک
با کلافگی و ناراحتی توی دفتر شرکتم نشسته بودم سرم روی میز بود هنوزم غم از دست دادن عموم توی دلم بود به صفحه گوشی ام نگاه کردم....

سلام بچه ها
واقعا شرمنده ام که تا الان نبودم چون ویس نداشتم از این به بعد پارت زیاد میزارم
دیدگاه ها (۰)

سناریو کارد

سناریو استری کیدز

هرزه ی حکومتی پارت ۵ بیدار شدم...تو اتاق بودم رفتم سمت در دس...

هرزه ی حکومتی پارت ۱۱ ویو کوک کارام و کردم و رفتم تو اتاق ات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط