{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_ توی خیابون بودیم ، بابام یه مشکلی براش پیش اومده بود رف

_ توی خیابون بودیم ، بابام یه مشکلی براش پیش اومده بود رفتیم تعمیرگاه وسط خیابون ، هر مردی رد میشد منو میدید بعد دید زدنش میرفت تازه یه دور میزدن بعد وبارها بر میگشتن 😐💔
من اونور خیابون بودم بابامم اونور احساس امنیت نداشتم یه مردم بهم نزدیک شد یه زنه اومد گفت بیا کارت دارم رفتم گفت مامان بابات کجان اینجا اصن امن نیست ،، گفتم بابام اونور خیابونه و رفتم پیش بابام یه وضعی اصن 😕💔
دیدگاه ها (۱)

خب بچه ها زمان من شده ۱۰۰ و خورده ای قسمت چیکار کنم بزارم یا...

مثلا من الان باید برم مردشه؛))...خدا بدادم برسه هیچی نخوندم ...

_ میگن غم و اندوه پنج مرحله داره آنکار، خشم ،چونه زدن ، افسر...

_ هعی امروز پسر خالم میخواست بیاد خونمون خالم رفته شیراز داد...

Ice_cold_heart

عشق زیر نور ماه پارت ۷

My lovely neighbor part : 22

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط