تاجگذاری p11
جیمین
بغلش کردم و هرچی خواست در بره نتونست
و باهم خوابیدیم
با احساس نفسهای داغی روی گلوم بیدار شدم که دیدم ا.ت سرش تو گلومه و یکدفعه با کاری که کرد تعجیب کردم
ا.ت
وقتی بیدار شدم با گردن صاف و سفید جیمین مواجه شدم صورتم با گردنش خیلی فاصله نداشت همینجور به گردنش خیره بودم که چشمم به رگ گردنش خورد و دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و یه کیس مارک یواش رو گردنش گذاشتم و سریع بلند شدم و در رفتم
جیمین
اون گردنمو بوسید و سریع در رفت آخه برای چی اینکارو کرد هع خوب چون یه هرزست دیگه چند روز دیگه هم از من درخواست رابطه میکنه
بلند شدم و رفتم تا یکمی کار انجام بدم که ا.ت دیدم داره با یکی از وزیر ها میچرخه یکم که دقت کردم دیدم اون وزیر ما نیست وزیر روساکی هستش
ایییش همون جونگ اینه لعنت بهش آخر خودم جرش میدم
جیمین:به به جناب آقای سوک چه بی خبر اومدین
جونگ این:سلام و درود بر عالیجناب عزیز اومده بودم که بگم پادشاه مین شما رو دعوت کردن به مهمونی بزرگشون برای امشب(نیشخند)
جیمین:خوب از ایشون ممنونم حالا برو
جونگ این:خوب ا.ت بیا بریم اونجا هم وسیله هست نمیخواد چیزی بیاری
جیمین:بله؟ اون زن منه پس ازش دور شو اون با خودم میاد
جونگ این:یه بار گفتم بازم میگم من اول باهاش آشنا شدم پس اون و من میبرم
جیمین:مهم نیست حتا اگه داداششم بود نمیزاشتم ببرتش چه برسه به تو
جونگ این :نکنه به من شک داری هع
جیمین:معلومه شک دارم تو هم یه مردی
جونگ این :خوب که چی یعنی میگی با دختر عموم که مثل خواهرم کاری میکنم
جیمین:آره تو پسر عمشی نه برادرش اگه برادرش بود کاری باهاش نداشت اما تو امکان داره بهش تجاوز کنی
ا.ت:هی پارک جیمین این حرفا برات یکم بزرگ نیست من هر کار دلم بخواد میکنم الآنم با اون میرم پس خفه بمیر
جیمین:خفه شو دختره هرزه گمشو از جلو چشمام
ا.ت:البته همین کارو میکنم جونگ این بریم
جیمین:هی هرزه آگه بری بدون که دیگه حق نداری بر گردی فهمیدی(عربده)
ا.ت:هع فکر کردی خیلی دلم میخواد پیش تو هوس باز باشم هااااا(خونسرد )
اگه رفتنم باعث میشه ولم کنی پس با کمال میل میرم بدرود جیمین شی
جیمین:باشه پس اگه یه بار دیگه کسی خواست بهت تجاوز کنه من نیستم که نجاتت بدم
ا.ت:اون بارم تو نبودی یا بهتره بگم باعث و بانی تجاوز تو بودی
جیمین:باشه
ا.ت: خداحافظ
نویسنده
ا.ت با جونگ این رفتن و تمام مسیر ا.ت به حرفهای جیمین گوش میکرد و کمی به جونگ این شک کرد اما همش نادیده میگرفتش
جونگ این و ا.ت رسیدن و رفتن تو قصر روساکی
دانهی: خواهررررررررررر
ا.ت:دانهیییییییی
نویسنده
ا.ت و دانهی همو بغل کردن و رفتن تو قصر و رفتن پیش پادشاه و ملکه و بعد هم کمی صحبت کردن و شب شد و مهمون ها داشتن میومدن
جیمین
دختره روانی با اون جونگ این عوضی رفتش یکم اینور اونور کردم کمی حرص خوردم چون توی مرز های نزدیک به روساکی کار داشتم و اونجا بودم صبر کردم تا شب شد و راه افتادم سمت روساکی دلم میخواست فقط اون ا.ت گاو و ببینم دختره اسکل
رسیدم به قصر روساکی و وارد شدم
خدمتکارا:درود فرمانروا پارک خیلی خوش آمدید از این طرف لطفا
جیمین:ممنون
رفتم طرف تالار مراسمات و آنجا هم پادشاه و ملکه مین در حال احوال پرسی بودند و تقریبا همه اومده بودن یکم به دور و بر نگاه کردم و دیدم جونگ این و ا.ت و دانهی روی یه میز نشستن رفتم پیش پادشاه
پ.ت: سلام بر داماد و فرمانروای عزیز جوناکی خیلی خوش اومدین
م.ت:خیلی خوش اومدین عالیجناب اومیدوارم ا.ت رفتار درستی با شما داشته باشه
جیمین:ممنون پدر جان و ممنون مادر جان خوب البته تا چند روزی واقعا رفتار خوبی داشت
از اونجا رفتم به طرف میز ا.ت که دیدم دوباره رفت رو پای جونگ این نشست داشتم جوش میاوردم که یکهو .
.
.
.
.
.
.
.
.
خمارییییی 😁😁😁
ادامه داردددد
خداحافظ 😘😘😘
بغلش کردم و هرچی خواست در بره نتونست
و باهم خوابیدیم
با احساس نفسهای داغی روی گلوم بیدار شدم که دیدم ا.ت سرش تو گلومه و یکدفعه با کاری که کرد تعجیب کردم
ا.ت
وقتی بیدار شدم با گردن صاف و سفید جیمین مواجه شدم صورتم با گردنش خیلی فاصله نداشت همینجور به گردنش خیره بودم که چشمم به رگ گردنش خورد و دیگه نتونستم خودمو نگه دارم و یه کیس مارک یواش رو گردنش گذاشتم و سریع بلند شدم و در رفتم
جیمین
اون گردنمو بوسید و سریع در رفت آخه برای چی اینکارو کرد هع خوب چون یه هرزست دیگه چند روز دیگه هم از من درخواست رابطه میکنه
بلند شدم و رفتم تا یکمی کار انجام بدم که ا.ت دیدم داره با یکی از وزیر ها میچرخه یکم که دقت کردم دیدم اون وزیر ما نیست وزیر روساکی هستش
ایییش همون جونگ اینه لعنت بهش آخر خودم جرش میدم
جیمین:به به جناب آقای سوک چه بی خبر اومدین
جونگ این:سلام و درود بر عالیجناب عزیز اومده بودم که بگم پادشاه مین شما رو دعوت کردن به مهمونی بزرگشون برای امشب(نیشخند)
جیمین:خوب از ایشون ممنونم حالا برو
جونگ این:خوب ا.ت بیا بریم اونجا هم وسیله هست نمیخواد چیزی بیاری
جیمین:بله؟ اون زن منه پس ازش دور شو اون با خودم میاد
جونگ این:یه بار گفتم بازم میگم من اول باهاش آشنا شدم پس اون و من میبرم
جیمین:مهم نیست حتا اگه داداششم بود نمیزاشتم ببرتش چه برسه به تو
جونگ این :نکنه به من شک داری هع
جیمین:معلومه شک دارم تو هم یه مردی
جونگ این :خوب که چی یعنی میگی با دختر عموم که مثل خواهرم کاری میکنم
جیمین:آره تو پسر عمشی نه برادرش اگه برادرش بود کاری باهاش نداشت اما تو امکان داره بهش تجاوز کنی
ا.ت:هی پارک جیمین این حرفا برات یکم بزرگ نیست من هر کار دلم بخواد میکنم الآنم با اون میرم پس خفه بمیر
جیمین:خفه شو دختره هرزه گمشو از جلو چشمام
ا.ت:البته همین کارو میکنم جونگ این بریم
جیمین:هی هرزه آگه بری بدون که دیگه حق نداری بر گردی فهمیدی(عربده)
ا.ت:هع فکر کردی خیلی دلم میخواد پیش تو هوس باز باشم هااااا(خونسرد )
اگه رفتنم باعث میشه ولم کنی پس با کمال میل میرم بدرود جیمین شی
جیمین:باشه پس اگه یه بار دیگه کسی خواست بهت تجاوز کنه من نیستم که نجاتت بدم
ا.ت:اون بارم تو نبودی یا بهتره بگم باعث و بانی تجاوز تو بودی
جیمین:باشه
ا.ت: خداحافظ
نویسنده
ا.ت با جونگ این رفتن و تمام مسیر ا.ت به حرفهای جیمین گوش میکرد و کمی به جونگ این شک کرد اما همش نادیده میگرفتش
جونگ این و ا.ت رسیدن و رفتن تو قصر روساکی
دانهی: خواهررررررررررر
ا.ت:دانهیییییییی
نویسنده
ا.ت و دانهی همو بغل کردن و رفتن تو قصر و رفتن پیش پادشاه و ملکه و بعد هم کمی صحبت کردن و شب شد و مهمون ها داشتن میومدن
جیمین
دختره روانی با اون جونگ این عوضی رفتش یکم اینور اونور کردم کمی حرص خوردم چون توی مرز های نزدیک به روساکی کار داشتم و اونجا بودم صبر کردم تا شب شد و راه افتادم سمت روساکی دلم میخواست فقط اون ا.ت گاو و ببینم دختره اسکل
رسیدم به قصر روساکی و وارد شدم
خدمتکارا:درود فرمانروا پارک خیلی خوش آمدید از این طرف لطفا
جیمین:ممنون
رفتم طرف تالار مراسمات و آنجا هم پادشاه و ملکه مین در حال احوال پرسی بودند و تقریبا همه اومده بودن یکم به دور و بر نگاه کردم و دیدم جونگ این و ا.ت و دانهی روی یه میز نشستن رفتم پیش پادشاه
پ.ت: سلام بر داماد و فرمانروای عزیز جوناکی خیلی خوش اومدین
م.ت:خیلی خوش اومدین عالیجناب اومیدوارم ا.ت رفتار درستی با شما داشته باشه
جیمین:ممنون پدر جان و ممنون مادر جان خوب البته تا چند روزی واقعا رفتار خوبی داشت
از اونجا رفتم به طرف میز ا.ت که دیدم دوباره رفت رو پای جونگ این نشست داشتم جوش میاوردم که یکهو .
.
.
.
.
.
.
.
.
خمارییییی 😁😁😁
ادامه داردددد
خداحافظ 😘😘😘
- ۳.۶k
- ۲۵ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط