{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به من می گفت:

به من می گفت:
چشم های تو مرا به این روز
انداخت..
این نگاهِ تو کارِ مرا
به اینجا کشانده
تاب و تحمل نگاه های تو را
نداشتم
نمی دیدی که چشم بر زمین می
دوختم!؟
به او گفتم:
در چشم های من دقیق تر نگاه کن
جز تو
هیچ چیزی در آن نیست...
دیدگاه ها (۱)

ای نگاهت از شب ِ باغ ِ نظر ، شیرازتردیگران نازند و تو از ناز...

در وجودم کسی هست...به وسعت "تو"❣ که هر شب به تنهایی ام سر می...

داخلِ کافه نشسته بودممیزِ کناری ام دختر و پسری بودند،که ناخو...

همین که میخندی دوباره دلم ضعف می‌رود دوباره واژه ها صف می‌کش...

زندگی بالا پایین داره تحمل کن این درد همیشگی نیست یه روزی هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط