{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو : ملکه تنجیکو

سناریو : ملکه تنجیکو
پارت ۱۱

یونا
بعد از اون درگیری همه به محوطه تنجیکو برگشتن
ران و ریندو داشتن مثل همیشه با هم بحث می‌کردن
بعضی از اعضا هم درباره دعوای امروز حرف می‌زدن
کم کم هوا تاریک شد
یکی یکی همه شروع کردن به رفتن

یونا

منم از جام بلند شدم
اما نمی‌دونستم باید کجا برم
چند ثانیه همونجا ایستادم
انگار پام جلو نمی‌رفت
از وقتی یادم میومد جای ثابتی برای موندن نداشتم
هر شب یه جا
هر روز یه جا

برای همین وقتی دیدم محوطه داره خالی میشه یه حس عجیبی اومد سراغم

کاکوچو
نمیری

یونا
سرمو بلند کردم

کاکوچو داشت نگاهم می‌کرد

یونا
میرم

کاکوچو
کجا

یونا
جوابی ندادم

چون خودمم نمی‌دونستم
کاکوچو چند ثانیه نگاهم کرد اما چیزی نگفت
بعد رفت

یونا
چند دقیقه بعد تقریبا همه رفته بودن
فقط من مونده بودم
و ایزانا
اون کنار یکی از دیوارها ایستاده بود
نمیدونستم از کی اونجا بود

ایزانا
جایی برای موندن نداری

یونا
بدنم یخ کرد

چند ثانیه ساکت موندم

بعد آروم گفتم

نه

ایزانا
فهمیدم

یونا
نمیدونستم چرا
ولی جلوی اون نمی‌تونستم دروغ بگم

ایزانا چند لحظه ساکت موند

بعد از کنارم رد شد

ایزانا

بیا

یونا

کجا

ایزانا
تا وقتی یه جا پیدا کنی
پیش من میمونی

یونا

با تعجب بهش نگاه کردم
فکر کردم اشتباه شنیدم
ایزانا کسی نبود که اینجوری با بقیه رفتار کنه

ایزانا
زود باش

یونا

برای چند لحظه فقط به پشت سرش نگاه کردم
بعد آروم لبخند زدم
شاید
برای اولین بار
قرار بود امشب تنها نباشم
دیدگاه ها (۲)

پروفمو تغییر دادم گمم نکنید

مردم از تنهایی کسی کاکاچو ی من نمیشه ؟🙂🙃

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۱۰یوناهمراه ایزانا و بقیه اعضای تن...

بعد از دوهفته اومدم امیدوارم منو یادتون نرفته باشه ☺️☺️خب او...

می‌دونم سناریو یی که می‌نویسم خوب نیست ولی میشه حمایتم کنید...

سناریو : ملکه تنجیکوپارت: ۷یونا:هنوز باورم نمی‌شد.بعد از تما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط