{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆BETWEEN US☆

☆BETWEEN US☆

P♡41

________

تهیونگ به محض اینکه از چارچوب در گذشت، ایستاد. دست‌هایش را در جیب‌های خالی‌اش فرو برد و برای لحظه‌ای به تیرگی راهرو چشم دوخت. ضربان قلبش، که همیشه با نظمِ یک ساعتِ دقیق می‌تپید، حالا کمی از ریتم افتاده بود.

او به سمت ایستگاه پرستاری رفت تا تصاویر دوربین مداربسته را پاک کند؛ نمی‌خواست حضورش در آن اتاق، دستمایه‌ی شایعاتِ بی‌مورد شود. اما درست در همان لحظه، سایه‌ای از انتهای راهرو به سمت او آمد. مین‌هو بود، با لبخندی که بویِ شیطنت و بدخواهی می‌داد.

مین‌هو به محض رسیدن به تهیونگ، نگاهی به سمتِ اتاقِ هاری انداخت و با لحنی که سعی داشت خیرخواهانه به نظر برسد، گفت: «دکتر کیم؟ وقتتون بخیر. داشتم می‌گشتم دنبالتون. راستش... راستش می‌خواستم بگم بهتره یه سر به اتاق مراقبت‌های ویژه بزنید. هاری انترنِ خوبیه، اما... خب، خستگیِ مفرط باعث شده کلاً بی‌خیالِ مسئولیت‌هاش بشه. الان هم اونجاست، خوابیده و بیمار رو به حالِ خودش رها کرده. می‌دونید که، این سهل‌انگاری‌ها تو بخشِ شما...»

تهیونگ چرخید. نگاهش چنان ناگهانی سرد و نافذ شد که کلمات در گلوی مین‌هو خشکید. تهیونگ یک قدم به سمت او برداشت؛ طوری که مین‌هو ناخودآگاه عقب نشست و به دیوارِ سردِ راهرو تکیه داد.

تهیونگ با صدایی بم، آرام و به‌شدت تهدیدآمیز گفت: «ظاهراً تشخیصِ تو از "سهل‌انگاری" با استانداردهای من خیلی فرق داره، مین‌هو.»

مین‌هو که از تغییرِ لحنِ تهیونگ یکه خورده بود، سعی کرد خودش را جمع‌وجور کند: «قربان، من فقط فکر کردم شاید...»

تهیونگ حرفش را برید: «فکر کردی؟» او مکثی کرد و چشمانش را باریک‌تر کرد: «اون دختری که تو داری ازش حرف می‌زنی، تنها کسیه که تویِ این دوازده ساعتِ گذشته، به جایِ وقت‌گذرونی تویِ کافه، ذره‌ذره‌اش رو صرفِ زنده نگه داشتنِ اون بیمار کرده. وقتی تو مشغولِ چک کردنِ گوشی‌ت بودی، اون داشت با مرگِ بیمار می‌جنگید.»

مین‌هو با لکنت گفت: «من فقط... وظیفه‌ام بود گزارش بدم...»

تهیونگ به او نزدیک‌تر شد، آن‌قدر نزدیک که سنگینیِ سایه‌اش روی مین‌هو افتاد: «وظیفه‌ی تو اینه که یاد بگیری چطور مثل یه پزشکِ واقعی کار کنی، نه اینکه وقتت رو صرفِ تخریبِ کسی کنی که حتی تو خواب هم از تو بیشتر دغدغه‌ی بیمارش رو داره. دفعه‌ی بعد که خواستی در موردِ عملکردِ اون حرف بزنی، مطمئن شو که خودت کارنامه‌ی درخشان‌تری ازش داری. وگرنه... شاید بهتر باشه تویِ بخشِ دیگه‌ای خدمت کنی.»

مین‌هو رنگ از چهره‌اش پرید و سرش را به نشانه‌ی تأیید پایین انداخت. تهیونگ بدونِ نگاهِ دوباره‌ای به او، راهش را کشید و رفت.

مین‌هو در سکوتِ راهرو باقی ماند، در حالی که لرزشِ خفیفی در دست‌هایش احساس می‌کرد. او حالا می‌دانست که هاری، تحتِ حمایتِ سخت‌گیرانه‌ترین و قدرتمندترین فردِ بیمارستان است؛ حقیقتی که بازی را برای همیشه عوض کرده بود.


نویسنده:یوکو⭐️
دیدگاه ها (۸)

☆BETWEEN US☆P♡42________مین‌هو ایستاده بود و به رفتنِ قامتی ...

وایببب>>>>☠️✨️💅🏻🤍

☆BETWEEN US☆P♡40________ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود. راهروی...

☆BETWEEN US☆P♡39________مین‌هو که انتظار چنین جسارتی را از ه...

☆BETWEEN US☆P♡43________ثانیه‌ها به شکلِ دردناکی کُند می‌گذش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط