{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

☆BETWEEN US☆

☆BETWEEN US☆

P♡39

________


مین‌هو که انتظار چنین جسارتی را از هاری نداشت، چند قدم به عقب تلوتلو خورد. صورتش از خشم و ناباوری سرخ شده بود. سویون و جیهون با دهان‌های نیمه‌باز، به هاری خیره شده بودند که با دستانی لرزان اما مصمم، لوله‌ی اکسیژن را تنظیم می‌کرد و به سرعت دریچه‌ی مخزن را چرخاند.

«تو... تو چه غلطی کردی؟» صدای مین‌هو از بین دندان‌های کلید شده‌اش بیرون آمد. او به سمت هاری هجوم برد و یقه‌ی روپوش او را از پشت چنگ زد. «فکر کردی کی هستی که من رو کنار می‌زنی؟ داری توی کار جراح‌های آینده دخالت می‌کنی، احمق!»

هاری بدون اینکه به عقب نگاه کند، فریاد زد: «فشارِ اکسیژنش داشت به صفر می‌رسید! اگه فقط ده ثانیه‌ی دیگه معطل می‌کردید، مغزش از کار می‌افتاد! برام مهم نیست کی هستید، فقط بذارید کارم رو بکنم!»

صدای بوقِ ممتد و وحشتناکِ مانیتور ناگهان تغییر آهنگ داد. ضربان قلب بیمار که تا لحظاتی پیش نامنظم و ضعیف بود، با رسیدن اکسیژنِ کافی، ریتم پایدارتری به خود گرفت. رنگِ خاکستریِ چهره‌ی جوانِ روی تخت، آرام‌آرام به سفیدیِ طبیعی برگشت.

جیهون که متوجه تغییرِ علائم حیاتی شده بود، دستِ مین‌هو را که هنوز یقه‌ی هاری را فشار می‌داد، گرفت. «مین‌هو... ولش کن. حالِ بیمار داره بهتر می‌شه.»

مین‌هو با غیظ دستش را رها کرد و هاری را به جلو هل داد. «فکر کردی با این کار قهرمان شدی؟ تو فقط نظم بیمارستان رو بهم ریختی. این کارِت گزارش می‌شه هاری. به جرمِ دخالتِ غیرمجاز و توهین به سال‌بالایی‌ها، پوستت رو می‌کنم.»

هاری در حالی که نفس‌نفس می‌زد، کنارِ تختِ بیمار ایستاد. تمامِ بدنش می‌لرزید، اما نگاهش را از روی بیمار برنمی‌داشت. او می‌دانست که از این لحظه به بعد، زندگی‌اش در این بخش جهنم خواهد شد. مین‌هو و بقیه‌ی انترن‌ها با نگاه‌هایی که بویِ انتقام می‌داد، از کنار او رد شدند تا گزارشِ تصادف را تکمیل کنند، اما هیچ‌کدام جرات نکردند دوباره به دستگاه اکسیژن دست بزنند.

در همین لحظه، دکتر کانگ از دور نمایان شد که با سرعت به سمت آن‌ها می‌آمد. مین‌هو بلافاصله تغییر چهره داد و با حالتی مظلومانه به سمت استاد رفت تا روایتِ خودش را از ماجرا تعریف کند.

هاری تنها کنارِ تخت ماند. او می‌دانست که حقیقت در این بیمارستان به راحتیِ یک جراحیِ ساده، قابل تغییر است.*

او سرش را بلند کرد و متوجه شد که از پشتِ شیشه‌هایِ ماتِ طبقه‌یِ بالا، سایه‌ای ایستاده و به پایین، به وسطِ معرکه‌یِ اورژانس نگاه می‌کند. هاری مطمئن نبود، اما حس می‌کرد نگاهِ سردِ تهیونگ، درست مثلِ شبِ گذشته، دارد تمامِ ذراتِ وجودش را اسکن می‌کند.



نویسنده:یوکو⭐️
دیدگاه ها (۳)

☆BETWEEN US☆P♡40________ساعت از دو نیمه‌شب گذشته بود. راهروی...

☆BETWEEN US☆P♡41________تهیونگ به محض اینکه از چارچوب در گذش...

حمایت بشه✨️💖@ssasafsafosafoosafosa

وای وایی بچه ها همین الان پارت ۴۶ رو نوشتم اصلا خیلی باح باح...

☆BETWEEN US☆P♡38________خستگیِ شب گذشته زیرِ چشم‌های هاری حل...

43جیهون: نمیتونم اینجا تنهات بزارملیا :اگه کارت داشتم بهت زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط