{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنم،

شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنم،
اما میدانی جانم ،
ساعت ها که به نبودنت فکر میکنم عجیب دلم میگیرد😔
کمی هم زانوهایم را جای آغوش نداشته ات بغل میکنم و چشمانم را که میبندم همه چیز تاریک تر از تاریکیِ شب میشود...
آنگاه بغضی میان تاریکی گلویم را چنگ میزند😢
و درد عمیق تر در من نفس میکشد..

میدانی؟شب هایم بدون تو صبح نمیشود.
دیدگاه ها (۴)

[شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنم،اما میدانی جانم،ساعت ها ...

شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنم،اما میدانی جانم،ساعت ها ک...

شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنم،اما میدانی جانم،ساعت ها ک...

شب هایم را نمیدانم چگونه توصیف کنماما میدانی جانم ساعت ها که به نبودنت فکر میکنم عجیب دلم میگیرد

شب که میرسد خاطره‌ات گریبانم را میگیرد و من تقلا میکنم که خا...

نمی‌دانم چرا شب ها دلم ناگاه میگیرد گلویم را غمی جانسوز و بغ...

خدای من .. مهربانم ..این روزها دستم را به هر چیز که بتواند م...

در من زنی است که جای من حرف میزند...راه میرود ، با فکر تو زن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط