اورا
🔹 #او_را... (۹۶)
بعد از مدت ها میخواستم برم بیرون. یک ساعتی با خودم درگیر بودم ...
اینبار نمیخواستم سوار ماشین شم و برم تو جمع چادریها و از اونجاهم سوار ماشین بشم و بیام خونه !
نگاهم رو نوشته ی میز آرایشم قفل شده بود و دلم سعی داشت ثابت کنه که زیبا بنظر رسیدن ، یک علاقه ی سطحی نیست !
عقلم هم این وسط غر میزد و با یادآوری رسیدن به تمایلات عمیق ، میگفت
" تو ابزار ارضای شهوت مردا نیستی ! "
کلافه سرم رو تو دستام گرفتم و پلکهام رو به هم فشار دادم. از اینکه زور دلم بیشتر بود ، احساس ضعف میکردم ...
💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-نود-و-ششم/
بعد از مدت ها میخواستم برم بیرون. یک ساعتی با خودم درگیر بودم ...
اینبار نمیخواستم سوار ماشین شم و برم تو جمع چادریها و از اونجاهم سوار ماشین بشم و بیام خونه !
نگاهم رو نوشته ی میز آرایشم قفل شده بود و دلم سعی داشت ثابت کنه که زیبا بنظر رسیدن ، یک علاقه ی سطحی نیست !
عقلم هم این وسط غر میزد و با یادآوری رسیدن به تمایلات عمیق ، میگفت
" تو ابزار ارضای شهوت مردا نیستی ! "
کلافه سرم رو تو دستام گرفتم و پلکهام رو به هم فشار دادم. از اینکه زور دلم بیشتر بود ، احساس ضعف میکردم ...
💠 ادامه در وب #از_جنس_خاک :
http://az-jense-khak.blog.ir/post/رمان-او-را-قسمت-نود-و-ششم/
- ۹۵۹
- ۰۸ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط