{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را

به یک پلک تو میبخشم تمام روز و شبها را
که تسکین میدهد چشمت غم جانسوز تبها را
بخوان! با لهجه ات حسّی عجیب و مشترک دارم
فضا را یکنفس پُر کن به هم نگذار لبها را
به دست آور دل من را چه کارت با دلِ مردم!
تو واجب را به جا آور رها کن مستحب ها را
دلیلِ دلخوشیهایم! چه بُغرنج است دنیایم!
چرا باید چنین باشد؟... نمیفهمم سببها را

بیا اینبار شعرم را به آداب تو میگویم
که دارم یاد میگیرم زبان با ادبها را
دیدگاه ها (۱)

قضاوتت میکنند آنانی که قاضی نیستند!حکم میکنند آنانی که حاکم ...

بالاخره یک روز بلند نویسی را کنار میگذارمو می نویسم :امان از...

ﺯﻧﺪﻩ ﺍﻡﻧﻪ ﺍﺯ ﺟﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩنهبلکه اﺯ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻫﺎﯼ ﻟﺠﺒﺎﺯﯼ ﮐﻪ ﺭﻭ...

مثل هر شب هوس عشق خودت زد به سرمچند ساعت شده از زندگیم بی خب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط