{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخرین نگاه پارت

#آخرین _ نگاه پارت 9
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#کارل

" داشتم کارا رو انجام میدادم که دیدم از طبقه بالا صدا میاد، فهمیدم بیدار شده و خواستم برم بالا که سانزو اومد و رفت سمت اتاقش....
بیخیال میوا شدم و رفتم طرف سانزو"

کارل: آقا!

"سانزو برگشت سمتم"

سانزو: چیه؟

کارل: رئیس گفته هر وقت اومدین برین پیشششون باهاتون کار دارن.

سانزو:(بی حوصله) باشه.

"با سانزو رفتم جلوی در اتاق رئیس و در زدم"

مایکی: چیکار داری؟

کارل: قربان آقای سانزو اومدن.

"سانزو در رو باز کرد و رفت داخل.... منم تازه یادم افتاد میخواستم چیکار کنم، فورا رفتم سمت آشپزخونه و یه چیزی برای میوا آماده کردم و رفتم بالا.....
در رو که بازکردم دیدم روی تخته و پشتش به منه، زانو هاشو بغل کرده بود و زیر لب یه چیزایی میگفت....... وقتی فهمید اومدم تو اتاق روشو برگردوند و نگام کرد و چهره بدون ماسکش رو یادم اومد؛
داخل بیمارستان که بودیم ازم خواهش کرد که درمورد صورتش به هیچکس چیزی نگم و نمیدونم چرا ولی قبول کردم..... راستش یه خورده دلم براش میسوزه..... معلومه که سنش خیلی کمه..... خب میفهممش که الان تو چه شرایطیه! "

کارل:(با لبخند رفت سمت میوا) چقدر میخوابی......

"رو تخت نشستم و اومد نزدیک تر روی لبه تخت"

کارل: برات یه چیزی آوردم بخوری!

میوا:(با صدایی گرفته و آروم) ممنون ولی اشتها ندارم.

کارل: پس میزارمش همینجا..... برای درد پاتم برات مسکن گذاشتم.

میوا: ممنون!


فلش بک به سانزو و مایکی:

مایکی:(با عصبانیت ) یعنی چی نمی تونم؟!

سانزو:(با آرامش) مایکی قبلا بهت گفتم اگه اطلاعات این دختره رو میخوای باید چیکار کنی...... خب چرا نمیزاری ماسکشو در بیارمو از صورتش عکس بگیرم تا بفهمیم کیه؟

مایکی:(با داد) مگه یادت نیست وقتی داخل ماشین بودیمو خواستم ماسکشو بردارم با این که بیهوش بود نزاشت؟

سانزو: یادمه ولی.....

مایکی: ولی نداره...... حتما راه دیگه ای هم هست.....

"بعد از کمی مکث"

مایکی: آها لیست افرادی که گم شدن..... میتونی از اونجا.....

"سانزو حرف مایکی رو قطع کرد"

سانزو: مایکی مگه یاد رفته؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خب با هزار بدبختی نوشتمش اگه بد شده شرمنده 🙏🏻
فردا هم پارت بعدی رو حتما میزارم🥰
دیدگاه ها (۶)

امروز نحس ترین روز جهان است چون.... من به دنیا آمده ام!

آخرین_نگاه پارت 10ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

من یادم نرفته😭💔در نتیجه شما هم نباید یادتون بره🙂

بچه ها یه سوال... من هر کاری میکنم نمیتونم از ویس چیزی دانلو...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط