{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آخریننگاه پارت

آخرین_نگاه پارت 10
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سانزو: مایکی مگه یادت رفته؟

مایکی:(با تعجب).......

سانزو: یادت رفته که پلیس های ژاپن در مورد این موضوع چجورین؟

مایکی: نه نه یادم نرفته.....
اونا یک هفته بعد از گمشدن اون فرد اقدام میکنن تا اساسی دنبالش بگردن.( من نمیدونم سیستم پلیس های ژاپن برای اینجور افراد چجوریه ولی دلم میخواد داخل رمانم اینجوری باشه....نمیتونی باهاش کنار بیای تقصیر من نیست🙂)

سانزو: پس....

مایکی: پس این راه هم بدرد نمیخوره.

"بعد از چند دقیقه سکوت"

سانزو: ولی یه راه دیگه هم میتونه باشه.
مایکی: چی؟؟

سانزو: با توجه به اینکه وقتی آوردیمش لباس مدرسه ای تنش بود حتما داشته از مدرسه برمیگشته.

مایکی: خب؟

سانزو: پس حتما کارت مشخصاتش داخل کیفش بوده، ولی.....

مایکی:(با کلافگی) یه تیکه حرف بزن ببینم چی میگی!

سانزو: ولی کیفش داخل کوچه ای که میخواستن بدزدنش جا مونده و با توجه به اینکه الان از اون موقع چند روز میگذره بعید میدونم کسی برش نداشته باشه.....
اما میتونیم شانس خودمونو امتحان کنیم (سانزو از روی صندلی بلند میشه) من چند تا گروه رو میفرستم تا پیداش کنن.

مایکی: باشه هر چی شد خبرم کن.

سانزو: مایکی..... چرا اینقدر اسرار داری بفهمی این دختره کیه؟

مایکی: اگه همونی باشه که فکر میکنم به زودی خودتون میفهمید.

"سانزو آهی کشید و رفت بیرون"

"فلش بک به کارل و میوا"

#کارل

"سکوت سنگینی بینمثن برقرار بود، اصلا باهام حرف نمیزد.... خب تعجبی هم نداشت...... سکوت رو شکستمو گفتم"

کارل: میوا میشه بپرسم چرا ماسک میزنی؟

"روشو ازم برگردوند"

میوا:(با صدای آروم و ناراحت) دلم نمیخواد دربارش حرف بزنم.

"دیدم خیلی ناراحت شد واسه همین بحثو عوض کردم"

#میوا

"دلم نمیخواست جواب بدم، راستش خجالت میکشیدم بگم....
اما یهو بازو هامو گرفتو منو برگردوند سمت خودش و نگاهی به سر تا پام انداخت"

کارل:(با لبخند) این لباس دیگه بدرد نمیخوره، خودم برات یه چیز خوب میارم تا بپوشی!

"راستش از این همه مهربونیش تعجب کردم..... با اینکه داخل خونه همچین آدمایی کار میکنه اصلا شخصیت بدی نداره و یه خورده فهمیدنش برام سخته که چرا اینجوریه"

کارل: خب من میرم.... راستی تا بر میگردم حداقل یکم از چیزی که برات آوردم رو بخور.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت ده همونجور که قول داده بودم 😊
خوب یا بد بودنش را نمیدانم....
اگه مشکلی داشت بهم بگید🙏🏻😘
راستی هر کسی میخواد خوشحال میشم داخل پیوی باهاش سناریو بنویسم❤
و اینکه برای پارت بعدی این پارت باید 30 تا لایک بخوره 🙂
دیدگاه ها (۸)

استوری درخواستی

گوجو اینجا هم شهرت داره😂

امروز نحس ترین روز جهان است چون.... من به دنیا آمده ام!

#آخرین _ نگاه پارت 9ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

پارت ۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط