کارام شده بود گریه
کارام شده بود گریه
شده بود دوتا هندزفری تو گوشم
همه برام مرده بودند
من و یه اتاقی که برام زندون بود
هنوزم دوسش دارم
هنوزم به یادشم
گاهی وقتا یه کابوس میبینم
دکتر: چه کابوسی؟
-یه کابوس که همه دُرُ ورم تاریکه
دکتر: من میخوام تو رو دوباره به اون کابوس ببرم چشماتو ببند و احساس کن همه جا تاریکه و تویی و تو کوچه خلوت و تنهای تنها
- آره همه جا تاریکه
هیچکی نیس
من خیلی میترسم
اینجا کجاس
یه صدایی داره میاد
دکتر: چه صدایی!؟
- نمیدونم ... آره اون داره من و صدا میکنه
دکتر: کیه؟! چی میگه!؟
- نمیدونم نمیتونم درست قیافشو تشخیص بدم داره میگه مریم..مریم..
دکتر: برو نزدیک تر تا بتونی قیافشو ببینی..
- نمیتونم..هرچی نزدیک تر میرم انگار اون از من دورتر میشه
دکتر: بهش بگو تو کی هستی!؟
- نمیتونم داد بزنم صدام گرفته نمیدونم
دکتر: هنوز داره صدات میکنه؟!
- نه دیگه صدایی نمیاد دیگه نمیبینمش
دکتر: همه جا رو خوب نگاه کن
- نیست
دکتر: دقت کن
- هیـــــــــــــــس دوباره یه صدایی میاد
دکتر: چه صدایی!؟
- یه صدای خنده
دکتر: برو دنبال اون صدا..یواش یواش دنبال صدای خنده برو.. نزدیک تر که شدی یواشتر نزدیکش بشو تا بتونی قیافشو تشخیص بدی.. پاهات از شدت درد دیگه جون راه رفتن نداری خیلی خسته ای..
- اوناش...اونجاست...
دکتر: برو نزدیک تر
- آره دارم میبینمش
دکتر: اون کیه!؟ برو نزدیک تر
- دو نفرن
دکتر: برو نزدیک تر تا بتونی قیافشونو ببینی خوب نگاه کن ببین اونا کین!؟.......
- هیچوقت نمیبخشمت.. روزی هم میرسه که تقاص همه اینکاراتو پس بدی!!!
دکتر: چی شده!؟ دیدیش!؟ اون کی بود!؟
- اون مهردادِ با یه زن.. اون زن...
دکتر: اون زن چی!!!؟
- اون زن..
دکتر: اون زن کیه!!!؟
- آره درست حدس زده بودم اون زن.. نسترنه..
دکتر: نسترن کیه!؟
- دوست صمیمی دانشگاهیم... پس.......
دکتر: پس چی!؟
- پس اونیکه همیشه بخاطرش موقع شام زنگ میزد به گوشی مهرداد و مهرداد میگفت دوستمه
و بخاطرش زود از خونه میزد بیرون
پس اونی که بخاطرش رفت بیمارستان که پاش قطع شده بود
پس اونی که مهرداد میگفت خیلی دختر نجیبیه و لیاقتش از من بیشتره........ اون نسترن بود
من چه قدر بدبختم
نسترن!!!!!!! دوست صمیمیم زن مهرداد شده!!
زن شوهر من!!!!!!!!
ههههه من چقدر احمق بودم که تازه فهمیدم اون کسی که اینهمه مهرداد.............
درست موقعی که نسترن پاش قطع شده بود تو بیمارستان بستری شد
دوست مهردادم پاش قطع شده بود ....
:'(( درست از کسانی ضربه میخوری که حتی جونتم براشون میدی
پرستار: مریم..مریم.. بیدار شو.....
چشمام و باز کردم
و دیدم روی تختم و همه جا سفیده
نور خورشید از پشت پنجره داره میخوره تو چشمم
به پرستار گفتم: پرستار اون کجاست؟؟؟؟؟
پرستار: کی خانوم؟؟
- همون دکتر دیگه!؟
پرستار: دکتر!!! خیلی وقته شیفتشون تموم شده شما خواب بودید
- اینجا کجاست!!!؟
پرستار: اینجا بیمارستانه و شما تصادف کردید
- تصادف!! من!!!
پرستار: بله شما تصادف کردید و شما رو به این بیمارستان آوردند و پاتون ....
همه جام درد میکرد و با دلهره گفتم:!!!؟
پام چی!!!!!!؟؟؟؟؟؟
و پرستار پرده رو کشید و از اتاق خارج شد
پتو رو از رو پام کشیدم
یه نگاهی به پام کردم...
من پا نداشتم!!!!!!
جیــــــــــــــــــــــــغ زدم گفتم پـــــــــــــــــــــام
پرستار... دکتر............پـــــــــــــــــــــام کجاست!!!!!؟؟؟؟ چی به سر من اومده!!!!!!! مهـرداد
خـــــــــــــــــــــــــــدا......
صورتم و از تو آینه باریک در کمد
بیمارستان نگاه کردم همه جای صورتم کبود بود
و سرم درد میکرد
سِرُمُ از تو دستم کندم و با یه پایی که داشتم خودم و رسوندم به در اتاق!!
هرچی خواسم در و باز کنم باز نمیشد
جیــــــــــــغغغغغغغغغ زدم و گفتم کی پشت اون دَرِ
من و بیارین بیرووووووووون
.
.
.
یهو یه صدای پِچ پِچی از اونور در به گوشم خورد
گوشم و چسبوندم به در تا خوب صدا رو بشنوم...
آره دکتر داشت به مهرداد میگفت: اصلا نترسید و گریه نکنید اون حالش خوب میشه
اون دوباره به زندگی بر میگرده
با چندتا قرص آرام بخش آروم میشه..
داد زدم و گفتم: مهرداد تویی!!؟
اینا کین!!!؟
پای من کجاس؟؟!!
با من چیکار دارن!؟
خواهش میکنم من و از این بیمارستان بیار بیرون
من نیازی به اون قرصای آشغال اینا ندارم
من حالم خیلی خوبه
و در و باز کردند
چندتا پرستار اومدن داخل اتاق و من و کشوندن روی تخت
و من داشتم جیغغغغغغغععغع میزدم و میگفتم مهرداد کجایی
خواهش میکنم نرو خواهش میکنم برگرد خواهش میکنم من و ترک نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!
و دکتر اومد و یه آمپول زد بهم و سِرُم و دوباره به دستم وصل کرد...
صدام بالا نمیومد و یواش میگفتم مهرداد..
خیلی خوابم میومد
همه جا تار شده بود
خوب نمیتونستم دکتر و پرستارا رو ببینم.....
و بیهوش شدم!!!
دوباره باز
شده بود دوتا هندزفری تو گوشم
همه برام مرده بودند
من و یه اتاقی که برام زندون بود
هنوزم دوسش دارم
هنوزم به یادشم
گاهی وقتا یه کابوس میبینم
دکتر: چه کابوسی؟
-یه کابوس که همه دُرُ ورم تاریکه
دکتر: من میخوام تو رو دوباره به اون کابوس ببرم چشماتو ببند و احساس کن همه جا تاریکه و تویی و تو کوچه خلوت و تنهای تنها
- آره همه جا تاریکه
هیچکی نیس
من خیلی میترسم
اینجا کجاس
یه صدایی داره میاد
دکتر: چه صدایی!؟
- نمیدونم ... آره اون داره من و صدا میکنه
دکتر: کیه؟! چی میگه!؟
- نمیدونم نمیتونم درست قیافشو تشخیص بدم داره میگه مریم..مریم..
دکتر: برو نزدیک تر تا بتونی قیافشو ببینی..
- نمیتونم..هرچی نزدیک تر میرم انگار اون از من دورتر میشه
دکتر: بهش بگو تو کی هستی!؟
- نمیتونم داد بزنم صدام گرفته نمیدونم
دکتر: هنوز داره صدات میکنه؟!
- نه دیگه صدایی نمیاد دیگه نمیبینمش
دکتر: همه جا رو خوب نگاه کن
- نیست
دکتر: دقت کن
- هیـــــــــــــــس دوباره یه صدایی میاد
دکتر: چه صدایی!؟
- یه صدای خنده
دکتر: برو دنبال اون صدا..یواش یواش دنبال صدای خنده برو.. نزدیک تر که شدی یواشتر نزدیکش بشو تا بتونی قیافشو تشخیص بدی.. پاهات از شدت درد دیگه جون راه رفتن نداری خیلی خسته ای..
- اوناش...اونجاست...
دکتر: برو نزدیک تر
- آره دارم میبینمش
دکتر: اون کیه!؟ برو نزدیک تر
- دو نفرن
دکتر: برو نزدیک تر تا بتونی قیافشونو ببینی خوب نگاه کن ببین اونا کین!؟.......
- هیچوقت نمیبخشمت.. روزی هم میرسه که تقاص همه اینکاراتو پس بدی!!!
دکتر: چی شده!؟ دیدیش!؟ اون کی بود!؟
- اون مهردادِ با یه زن.. اون زن...
دکتر: اون زن چی!!!؟
- اون زن..
دکتر: اون زن کیه!!!؟
- آره درست حدس زده بودم اون زن.. نسترنه..
دکتر: نسترن کیه!؟
- دوست صمیمی دانشگاهیم... پس.......
دکتر: پس چی!؟
- پس اونیکه همیشه بخاطرش موقع شام زنگ میزد به گوشی مهرداد و مهرداد میگفت دوستمه
و بخاطرش زود از خونه میزد بیرون
پس اونی که بخاطرش رفت بیمارستان که پاش قطع شده بود
پس اونی که مهرداد میگفت خیلی دختر نجیبیه و لیاقتش از من بیشتره........ اون نسترن بود
من چه قدر بدبختم
نسترن!!!!!!! دوست صمیمیم زن مهرداد شده!!
زن شوهر من!!!!!!!!
ههههه من چقدر احمق بودم که تازه فهمیدم اون کسی که اینهمه مهرداد.............
درست موقعی که نسترن پاش قطع شده بود تو بیمارستان بستری شد
دوست مهردادم پاش قطع شده بود ....
:'(( درست از کسانی ضربه میخوری که حتی جونتم براشون میدی
پرستار: مریم..مریم.. بیدار شو.....
چشمام و باز کردم
و دیدم روی تختم و همه جا سفیده
نور خورشید از پشت پنجره داره میخوره تو چشمم
به پرستار گفتم: پرستار اون کجاست؟؟؟؟؟
پرستار: کی خانوم؟؟
- همون دکتر دیگه!؟
پرستار: دکتر!!! خیلی وقته شیفتشون تموم شده شما خواب بودید
- اینجا کجاست!!!؟
پرستار: اینجا بیمارستانه و شما تصادف کردید
- تصادف!! من!!!
پرستار: بله شما تصادف کردید و شما رو به این بیمارستان آوردند و پاتون ....
همه جام درد میکرد و با دلهره گفتم:!!!؟
پام چی!!!!!!؟؟؟؟؟؟
و پرستار پرده رو کشید و از اتاق خارج شد
پتو رو از رو پام کشیدم
یه نگاهی به پام کردم...
من پا نداشتم!!!!!!
جیــــــــــــــــــــــــغ زدم گفتم پـــــــــــــــــــــام
پرستار... دکتر............پـــــــــــــــــــــام کجاست!!!!!؟؟؟؟ چی به سر من اومده!!!!!!! مهـرداد
خـــــــــــــــــــــــــــدا......
صورتم و از تو آینه باریک در کمد
بیمارستان نگاه کردم همه جای صورتم کبود بود
و سرم درد میکرد
سِرُمُ از تو دستم کندم و با یه پایی که داشتم خودم و رسوندم به در اتاق!!
هرچی خواسم در و باز کنم باز نمیشد
جیــــــــــــغغغغغغغغغ زدم و گفتم کی پشت اون دَرِ
من و بیارین بیرووووووووون
.
.
.
یهو یه صدای پِچ پِچی از اونور در به گوشم خورد
گوشم و چسبوندم به در تا خوب صدا رو بشنوم...
آره دکتر داشت به مهرداد میگفت: اصلا نترسید و گریه نکنید اون حالش خوب میشه
اون دوباره به زندگی بر میگرده
با چندتا قرص آرام بخش آروم میشه..
داد زدم و گفتم: مهرداد تویی!!؟
اینا کین!!!؟
پای من کجاس؟؟!!
با من چیکار دارن!؟
خواهش میکنم من و از این بیمارستان بیار بیرون
من نیازی به اون قرصای آشغال اینا ندارم
من حالم خیلی خوبه
و در و باز کردند
چندتا پرستار اومدن داخل اتاق و من و کشوندن روی تخت
و من داشتم جیغغغغغغغععغع میزدم و میگفتم مهرداد کجایی
خواهش میکنم نرو خواهش میکنم برگرد خواهش میکنم من و ترک نکن!!!!!!!!!!!!!!!!!
و دکتر اومد و یه آمپول زد بهم و سِرُم و دوباره به دستم وصل کرد...
صدام بالا نمیومد و یواش میگفتم مهرداد..
خیلی خوابم میومد
همه جا تار شده بود
خوب نمیتونستم دکتر و پرستارا رو ببینم.....
و بیهوش شدم!!!
دوباره باز
- ۱۴.۴k
- ۲۳ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۸۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط