{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان بعضی از ماها...

داستان بعضی از ماها...
دو تا گنجشک بودن
یکی داخل اتاق یکی بیرون پشت شیشه
گنجشک کوچولو از پشت شیشه گفت:
من همیشه باهات میمونم.......
قول میدم!!!!!!
و گنجشک توی اتاق فقط نگاهش کرد........!!
گنجشک کوچولو گفت :
من واقعأ "عاشقتم" !!!!!!
اما گنجشک توی اتاق فقط نگاش کرد....!!!!
امروز دیدم گنجشک کوچولو پشت
شیشه اتاقم "یخ زده"
اون هیچوقت نفهمید ..............
گنجشک توی اتاقم "چوبی" بود !
حکایت بعضی ماهاست ..........
خودمونو نابود میکنیم
واسه "آدمای چوبی"
کسانی که نه مارو میبینن.........
نه صدامونو میشنوند..............
دیدگاه ها (۳)

در خانه ی ما …مادرم سه قانون داشتعاشق شو …عاشق بمان … و عاشق...

می توانی با نگاهی در دلم غوغاکنیباز این آرامِ عاشق پیشه را ر...

زندگی فردا نیست،زندگی امروز است،زندگی قصّه ی عشق است و امید،...

یک توپ بسکتبال توی دست من تقریبا ١٩ دلار می ارزه اما توی دست...

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم ------ادامه پارت ۲۴

سناریو مایکی { جنگل چشمات} + خانم ازتون خواهش میکنم. من مسئو...

کپشن برای توعه رفیق❤️"بعضی آدمها دنيا رو زيبا ميکنند"آدمايی ...

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

در سرهای بچه داری پارت ۸

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷⁹باید همه‌ی این فکرها رو برای چند ساعت...

رمان تهکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط