{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چـه خـوب بـود

چـه خـوب بـود
اگـر بیـن مـن و تـو
نـه رودی بـود و نـه کـوهی
و نـه سایـه هیـچ نا امیـدی
و نـه هیـچ آفـتاب تـند سوزانی
بیـن مـا فـقط راهی بـود
همـوار
و صـاف
و روشن
که قـلبهای ما را بـهم می پیـوست
که تـنهایی ما را بـهم می پیـوست
ولی دیگر مرا امیـد رفـتنی به چنیـن راهی نیـست
گامهایـم از رفـتنـی در تاریکی
به ستـوه آمده اند
تنـم آرزوی فـرامـوشی را دارد
ولی هنـوز قلبـم چـون شمـعی
می سوزد
و من بـریـن کـوره راههای نا همـوار
به امیـد دیـدار تـو
روان هستـم.
دیدگاه ها (۲۶)

بید مجنون، زیر بال خود، پناهم داده بود!درحریم خلوتی جان بخش،...

امشب کدام قصه ی شب را شِنُفته ای؟بی من کدام گوشه ی این قصه خ...

از بودنــــت برایــــــم عادتی ساختی که هـرگزبی تو بودن را ب...

‍ تو که از دلهـــــره ی باغچه ها با خبــــری پس چـــرا در شب...

یه سناریو درخواستی دیگه از بی تی اس:وقتی به شوخی میگی میخوای...

سایه‌ای پشت لبخند پارت : ۲۷ چند روز از آخرین دیدارشان گذشته ...

مرد بی رحم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط