‍ تو که از دلهـــــره ی باغچه ها با خبــــری

‍ تو که از دلهـــــره ی باغچه ها با خبــــری
پس چـــرا در شب مهمانی گل با تبـــری!

خوب میدانم اگر پنجـــــره را بـــــاز کنم
مثل بـــــاد از دل این پنجره هم میگذری!

کوچه در کوچه به دنبـــــال تو میگشتم تا
شهره ی شهـــــر شدم در پی این دربدری

تا کجا این همه از رفتــــن و هر جاده پُری
میشود تا نـــــروی؟!یا که مرا هم ببری؟!

میروی ! اینهمه دریا شدنم کافی نیست!؟
غرق شد خاطره ام نیست از آن هم اثری!؟

آینـــــه دربـــــدر حال پریشان من ست
به تماشای چه؟! عمرم شده بیخود سپری!

دیده بودی که شبی اینهمه مشکـــی پوشد
به عزاداری چشمــــــــی که ندارد سحـری!

من همانم که فقـط پیرهـــــن از شب دارد
تو همانی که از احــوال دلـم بی خبـــــری!
دیدگاه ها (۱۰)

#بفرست_براشجز تو کسی در دل ما نیست #الهی نظری کن...بین سوخته...

جاده بی راهه

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

پارت ۶

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

پارت ۱۷ — شبی که راه بسته شدچند روز از بسته شدن مسیرهای جنوب...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ ( Final )سه روز بعد__...

پارت ۲۶یک روز بعد از اون شبِ وحشتناک ، جو خونه سنگین‌تر از ه...

راز خون پارت یازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط