وقتي تنهائي و احساس تنهائي ميكني ،
وقتي تنهائي و احساس تنهائي ميكني ،
دلت ميخواد فرياد بزني....
دلت ميخواد صداتو همه ي آدمهاي دور و برت بشنوند....
اما وقتي سرتو بلند ميكني تا داد بزني ،
مي بيني هيچكس نيست....
هيچكس...
فقط خودتي و خودت...
دور و برت را نگاه مي كني....
صبر مي كني تا شايد كسي بياد و قفل تنهائيت رو بشكنه....
اما هر چي منتظر مي شي ، كسي نمي آد....
اونوقته كه مي فهمي چقدر تنهائي....
ترجيح ميدي مثل هميشه ،
بغضتو قورت بدي تا زندگيت ادامه پيدا كنه....
دلت ميخواد فرياد بزني....
دلت ميخواد صداتو همه ي آدمهاي دور و برت بشنوند....
اما وقتي سرتو بلند ميكني تا داد بزني ،
مي بيني هيچكس نيست....
هيچكس...
فقط خودتي و خودت...
دور و برت را نگاه مي كني....
صبر مي كني تا شايد كسي بياد و قفل تنهائيت رو بشكنه....
اما هر چي منتظر مي شي ، كسي نمي آد....
اونوقته كه مي فهمي چقدر تنهائي....
ترجيح ميدي مثل هميشه ،
بغضتو قورت بدي تا زندگيت ادامه پيدا كنه....
- ۱.۷k
- ۱۲ خرداد ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط