تمام دلتنگی هایم را برایش نوشته ام

تمامِ دلتنگی هایم را برایش نوشته ام؛
خط به خط...
روز به روز...
ساعت به ساعت...
اما میترسم!
میترسم از اینکه بخواند و با پوزخندی از کنارش رد شود!
میترسم از اینکه بخواند و با یک "مرسی" گفتن،
تمامِ تصوراتم را خراب کند!
میترسم از اینکه یک نفر قبل از من،
تمامِ اینها را برایش گفته باشد!
شجاعتم تا همین حد بود؛
"برایش نوشتن"
من جراتِ ارسالش را ندارم!
دیدگاه ها (۱)

‏کم هی خائنة تلک اللیالی ..و کم هی وفیة تلک الذکریات فاﻷولی ...

مـوذاک خلـڰی بـعد، باعـونی واتغیـرت😔

مو بیدی امن احن مجبورما مش سالفه تنسییمر طاریک من ابعیدیخنکن...

( أشـهد أن اللیــل #قــاتلآ ) ..بس قـاتلآ !!؟؟یشــلع ونیــن ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟹"پوزخندی میزنم و از جایم بلند می‌شو...

رمان انیمه ای هنوز نه چپتر ۲۰

army_aa is talking:📜: سطر اول داستان ما....Part 1آن روز، انگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط