پوزخندی میزنم و از جایم بلند میشوم و میخواهم از کنارش رد شوم که ...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴"
"𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟹"

پوزخندی میزنم و از جایم بلند می‌شوم و می‌خواهم از کنارش رد شوم که بازویم را می‌گیرد

الا ــــ ته حالت خوبه !؟

عصبی دستش را پس می‌زنم که شوکه نگاهم می‌کند

توقع دیدن این رفتار را نداشت اما من دیگر بریده بودم

تمام خشم اتفاقات این چند روز روی هم تلنبار شده بود و حال داشت خود را نشان می‌داد

با لحن تهدید آمیزی می‌گویم :

ــــ آخرین بارت باشه که انگشتت بهم می‌خوره فهمیدی ؟

الا ــــ تهیونگ !؟

ناباور زمزمه می‌کند من اما دلم برایش نمی‌سوزد

برایم مهم نبود نقشه‌های جیمین خراب می‌شود یا برای خودم دردسر درست می‌شود فقط می‌خواستم از شرش خلاص شوم

بی‌توجه به اویی که مانند چوب خشک وسط حال ایستاده به سمت در می‌روم که صدای فریادش در گوشم می‌پیچد :

الا ــــ هیچ معلوم هست چه مرگت شده ؟

اعتنایی نمی‌کنم و به راهم ادامه می‌دهم که دوباره صدایش بلند می‌شود :

الا ــــ رفتار امروزت و می‌زارم به پای خستگیت ولی اگه دوباره تکرارش کنی میگم حکم حبس ابد برای بابات صادر کنن

به سمتش خیز برمی‌دارم که جیغی می‌کشد و می‌خواهد فرار کند که چانه‌اش را محک میان دستانم می‌گیرم

از میان دندان‌های چفت شده‌ام میغرم :

ــــ یکبار دیگه تکرار کن چی گفتی

نفسش بند می‌آید و رنگ صورتش از ترس می‌پرد که عصبی می‌گویم :

ــــ با توام بگو چه زری زدی

اشک از چشمانش جاری می‌شود و با لکنت می‌گوید :

الا ــــ بـ ... ببخشید

فکش را با سرعت ول می‌کنم و با صدایی خشدار می‌گویم :

ــــ بار آخرت باشه بخوای همچین گوهی بخوری

"𝙱𝙻𝙰𝙲𝙺 𝙶𝙾𝙳𝙳𝙴𝚂𝚂"
دیدگاه ها (۲۲)

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟺"با ترس سری تکان می‌دهد و دستش را ب...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟻"با این حرفش نورامیدی در دلم روشن ش...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟸""تهیونگ ویو""لی لیام ، فرزند ... ....

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟸𝟷""ا.ت ویو"سه روز گذشت سه روزی که رو...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟿"باورم نمیشور که دیشب به الا تـ*عـ*ر...

"𝙼𝚈 𝙷𝚄𝚂𝙱𝙰𝙽𝙳 𝚆𝙸𝙵𝙴""𝙿𝙰𝚁𝚃_𝟺"آخ از آن چشمانش آخ از آن غم نگاهش م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط