{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چوپان قصه ما...

چوپان قصه ما...
دروغگو نبود! او تنها بود
و از فرط تنهایی فریاد "گرگ آمد"
سر میداد...
افسوس ك کسی تنهایی اش را درک نکرد،و همه در پی گرگ بودند،در این میان فقط گرگ فهمید ك چوپان تنهاست...
دیدگاه ها (۱)

دلم خوش نیستغمگینمکسی شاید نمیفهمدکسی شاید نمیداندکسی شاید ن...

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﯽ ﺭﺳـﺪ ﺑﯽ ﺗﻔﺎﻭﺗﯽ ﻫﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟـﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽﺍﻡ ﺣﺲ ﮐﻨـﯽ ...ﻭ ﺷ...

سلام و درود فراوان بر دوستای گلم . گل به این خوشگلی دیده بود...

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

✍حکایت عاقبت دغلمرد ثروتمندی گله ای گوسفند داشت.شبها شیر گوس...

رمان تو خود منی

رمان عشق ممنوع

رمان عشق ممنوع

بروبچ خواستم بگم وقتی میبینم ازم حمایت میکنید و از نوشته هام...

رمان آرام باش

فصل 1 پارت 5بعد اونشب فقط یه بار دیگه امد دنبالم منو و ضحی و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط