{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت آن است که تا رخت به میخانه بریم

وقت آن است که تا رخت به میخانه بریم
با سر زلف تو در دست به هم بر نزنیم

در سر زلف تو تا چند پریشانی را
ننشینیم که از رشته به گوهر نزنیم

چند در خون دلم همچو کبوتر باشی
خیز تا پای به خون مژه‌تر نزنیم

چند بر تربت خواجو نکنی نوحه نوح
نفسی باش که بر خاک سکندر نزنیم
دیدگاه ها (۰)

بر سر تربت ما چون گذری...

نقش لب تو از شکر و پسته بسته‌اندزلف و رخت ز نسترن و لاله رست...

بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه

هر که را با خط سبزت سر سودا باشدپای از این دایره بیرون ننهد ...

چو آفتاب می از مشرق پیاله برآیدز باغ عارض ساقی هزار لاله برآ...

بر سرِ تربتِ ما چون گذری همّت خواه..!!

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید پرده که دیوانه تو ...

📜#غزلیات#عارف_قزوینی#غزل_پانزدهمبه سر #کویت اگر رخت نبندم چه...

شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید پرده که دیوانه تو ...

تقدیم به جانانم:🌸🧿🫀شمعی فروخت چهره که پروانه تو بودعقلی درید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط