{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی

وقت است که از چهره ی خود پرده گشایی
«تا با تو بگویم غم شب های جدایی»

اسپندم و در تاب و تب از آتش هجران
«چون عودم و از سوختنم نیست رهایی»

«من در قفس بال و پر خویش اسیرم»
ای کاش تو یکبار به بالین من آیی

در بنده نوازی و بزرگی تو شک نیست
من خوب نیاموختم آداب گدایی

عمری ست که ما منتظر آمدنت، نه
تو منتظر لحظه ی برگشتن مایی

می خواستم از ماتم دل با تو بگویم
از یاد رود ماتم و دل چون تو بیایی

امشب شده ای زائر آن تربت پنهان؟
یا زائر دلسوخته ی کرب و بلایی

ای پرسشِ بی پاسخِ هر جمعه ی عشّاق
آقا تو کجایی؟ تو کجایی؟ تو کجایی؟
دیدگاه ها (۲)

شعری که آیت الله بهجت ره در اواخر عمرشان زمزمه می کردند.با ک...

یا زینب کبری(س)هر آنچه داد به زینب ، خدای زینب داد چه رزق ها...

ما را غلام کوی حسن آفریده اندمبهوت و مات روی حسن آفریده اندم...

ایوان تو برده است دل شاه و گدا راحیران تو کرده است خدا آینه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط