پسر همسایه P
🏠پسر همسایه🏠 🪐P2🪐
ویو ا.ت
رفتم خونه لیا. داشت غذا درست میکرد کا منو دید گفت:
-چی شد؟گرفتی؟
+آره انتخاب کردم قرارداد رو هم امضا کردیم ولی چون نو ساز بود باید درست بشه برا همین زنگ زدم به یکی از دوستام گفت چند ماه طول میکشه برا همین منم رفتم چند تا خونه نقلی دیدم تا اون درست بشه.
-خوبه.عکس گرفتی ازشون؟
+آره.بیا ببین.
-وای خیلی خوشگلن.
+گشنمه.
-باشه عشقم غذا هم آماده شد
چند ساعت بعد
داشتیم فیلم میدیدیم که گوشیم زنگ خورد
×الو. سلام
+سلام بفرمایید؟
×از املاکی تماس میگیرم. صاحب خونه گفت تا یک ساعت دیگه میاد. میشه تشریف بیارید برا قرارداد.
+چشم الانم میام خدانگهدار.
×خدافظ
-کی بود؟
+املاکی.گفت برم اونجا. تو هم لباس بپوش باهم بریم یه دوریم بزنیم.
-هوراااااا
لباسمونو پوشیدیم.رفتیم سوار ماشین شدیم تا اونجا تقریبا نیم ساعت راه بود برا همین آهنگو تا ته زیاد کردیم و دیوونه بازی در آوردیم
رسیدیم. پیاده شدیم رفتیم تو. یه خانم مسن با یه دختر خوشگل اونجا نشسته بودن.
+سلام خانم.
÷سلام دخترم.
=سلامم
×بفرمایید بشینید.
+ببخشید دیر رسیدیم.
÷نه دخترم این چه حرفیه.
چند دقیقه بعد
+خانم شما خودتونم داخل اون ساختمون زندگی میکنید دیگه؟
÷ بله عزیزم منو دخترمو پسرم.
-خدا حفظ شون کنه.
=میشه یه سوال ازتون بپرسم؟
+بله حتما.
=شما که به نظر پول دار میان ولی چرا میخوای یه خونه کوچیک بگیرین؟
+راستش من خونه گرفتم ولی با آماده بشه چند ماه طول میکشه برای همین گفتم یه خونه تا اون موقع اجاره کنم.
=آها. ببخشید میتونم بپرسم شغلتون چیه؟
+من جراح قلبم.
=پس خیلی پول دارین.
÷بس کن دیگه بچه.
+نه نه اشکالی نداره.
÷به هر حال امیدوارم برات خوش باشه
+ممنون
بعد چند ساعت کارا تموم شود و قرار شد فردا وسایلمو ببرم اونجا.
ادامه.......
ویو ا.ت
رفتم خونه لیا. داشت غذا درست میکرد کا منو دید گفت:
-چی شد؟گرفتی؟
+آره انتخاب کردم قرارداد رو هم امضا کردیم ولی چون نو ساز بود باید درست بشه برا همین زنگ زدم به یکی از دوستام گفت چند ماه طول میکشه برا همین منم رفتم چند تا خونه نقلی دیدم تا اون درست بشه.
-خوبه.عکس گرفتی ازشون؟
+آره.بیا ببین.
-وای خیلی خوشگلن.
+گشنمه.
-باشه عشقم غذا هم آماده شد
چند ساعت بعد
داشتیم فیلم میدیدیم که گوشیم زنگ خورد
×الو. سلام
+سلام بفرمایید؟
×از املاکی تماس میگیرم. صاحب خونه گفت تا یک ساعت دیگه میاد. میشه تشریف بیارید برا قرارداد.
+چشم الانم میام خدانگهدار.
×خدافظ
-کی بود؟
+املاکی.گفت برم اونجا. تو هم لباس بپوش باهم بریم یه دوریم بزنیم.
-هوراااااا
لباسمونو پوشیدیم.رفتیم سوار ماشین شدیم تا اونجا تقریبا نیم ساعت راه بود برا همین آهنگو تا ته زیاد کردیم و دیوونه بازی در آوردیم
رسیدیم. پیاده شدیم رفتیم تو. یه خانم مسن با یه دختر خوشگل اونجا نشسته بودن.
+سلام خانم.
÷سلام دخترم.
=سلامم
×بفرمایید بشینید.
+ببخشید دیر رسیدیم.
÷نه دخترم این چه حرفیه.
چند دقیقه بعد
+خانم شما خودتونم داخل اون ساختمون زندگی میکنید دیگه؟
÷ بله عزیزم منو دخترمو پسرم.
-خدا حفظ شون کنه.
=میشه یه سوال ازتون بپرسم؟
+بله حتما.
=شما که به نظر پول دار میان ولی چرا میخوای یه خونه کوچیک بگیرین؟
+راستش من خونه گرفتم ولی با آماده بشه چند ماه طول میکشه برای همین گفتم یه خونه تا اون موقع اجاره کنم.
=آها. ببخشید میتونم بپرسم شغلتون چیه؟
+من جراح قلبم.
=پس خیلی پول دارین.
÷بس کن دیگه بچه.
+نه نه اشکالی نداره.
÷به هر حال امیدوارم برات خوش باشه
+ممنون
بعد چند ساعت کارا تموم شود و قرار شد فردا وسایلمو ببرم اونجا.
ادامه.......
- ۷۳
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط