{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🏠پسر همسایه🏠 🪐P3🪐

🏠پسر همسایه🏠 🪐P3🪐

ویو ا.ت
فردا

صبح از خواب بلند شدم و رفتم آماده بشم که برم مطب.

-صبح بخیر پرنسس
+صبح تو هم بخیر کوچولو
-بیا صبحانه
+باشه جوجو

رفتم سوار ماشین شدم و حرکت کردم به مطبم.

+سلام سوهو
÷صبح بخیر ا.ت. چه خب. خوبی؟
+مرسی خوبم. میشه برام یه قهوه بیاری؟
÷آره حتما

سوهو همکارمه خیلی پسر خوبه

ظهر

وسایلمو جمع کردم و گذاشتم تو ماشين. کل وسایلام دو تا چمدون بود و چند تا کارتون.

وقتی رسیدم داشتم کارتونارو بالا می‌بردم که یهو پام به پله گیر کرد. چشمامو بستم ولی اصلا دردم نیومد. چشمامو باز کردم دیدم یه پسر خوشگل گرفتم . سریع بلند شدم.

+واقعا ببخشید حواسم نبود
-اشکالی نداره.....شما مستاجر جدید اینجا هستین؟
+بله،چطور؟
-من نوه صاحب خونه هستم،اسمم یونگی،میتونی شوگا صدام کنی
+منم ا.تم. خوشبختم
-همچنین....بزارین کمکتون کنم
+ممنون

وسایلمو آوردیم بالا. واقعا خسته شدم. البته اون پسره که اسمش شوگا بود کمک کرد.

چند ساعت بعد

بلاخره کارام تموم شود.برا خودم یه نودل درست کردم و خوردم خوابیدم.

ادامه.....
دیدگاه ها (۲)

🏠پسر همسایه🏠لباس شوگالباس ا.تنودل ا.ت

تهکوککک

🏠پسر همسایه🏠ماشین ا.تقیافه لیالباس ا.تلباس لیا

🏠پسر همسایه🏠 🪐P2🪐ویو ا.ت رفتم خونه لیا. داشت غذا ...

عشق دروغین

عشق دروغین

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط