ازدواج اجباری

#پارت12

که یه دفهه جیمین‌ اومد سمت ات و با دستش بلندش کرد
ات : ت..تروخدا..ن..نکن...دارم..خفه...میشم...تروخدا..حق‌‌...حق‌...
جیمین ات رو کوبوند زمین
یونا : اوپا....نکن...کمرش...میکشنه
جیمین : بزار بشکنه ه.رزه..
ه.رزه نفهم از دستور من سرپیچی میکنی ؟ یجوری ادمت کنم دیگه زر نزنی ..
جیمین به ات لگد میزد که ات خون بالا اورد..
یونا : وایی..اوپا...
ات : ن...نکن...تروخدا..حق..حق..
جیمین کمربندو میکوبوند به بدن ات .
ات : حق..حق..غلط کردم..حق
جیمین : اون گردنبندو بده به من ..
یونا : بگیر‌‌‌...اوپا..
جیمین گردنبندو پرت کرد به سمت ات و گفت :
بگیر ه.رزه..ببینم یه بار دیگه سرپیچی میکنی از دستور من از این بدتر میزنمت...
یونا تو ام برو ...
یونا : ددی..مگه قرار نبود امشب ؟
جیمین : گفتم برو حوصله ندارم ..
ات :م..من..
جیمین‌: چی میگی تو ه.رزه...
ات : من ..ع..عاشقت..شدم...
جیمین : تو غلط کردی دختره ه.رزه ، فک کردی من عاشق ه.رزه ای مثل تو میشم ؟
ات : حق..گناه..من چیه...حق..حق
جیمین موهای ات رو کشید تو اتاق ..
ات : ت..تروخدا...این..اتاق..نه...من فوبیا دارم..از همه هم شدید تره...خودتم میدونی که ؟
جیمین : دیگه دیره..
ات : ت...تروخدا..نکن
دیدگاه ها (۲۶)

هنگامـ نوشتن پارتـ گریمـ گرفـ:/ بخاطـر شوماها😶

³⁰تـایی شودیمـــ تنکیووووو سوپرایز دارمــ💕

ازدواج اجباری

هایـ من آمدمـ خوشـ آمدمـ:) لایکا به ۱۰ نرسیده:/تا لایک ها ۱۰...

وقتی حواست نی دستت میخوره به..... اهم 😂😐نامی: اتات: ام...ببش...

پارت ۵۶ات: جیمین خیلی لبم میسوزه جیمین: باشه.. باشه ببخشید ا...

چرا حرف منو باور نمیکنی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط