{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت هفتم

قسمت هفتم

رفتم بيرون بيمارستان و نشستم تو ماشينم يه پاکت بود بازش کردم توش يه CDو نامه بود.نامه هرو باز کردم توش يه حلقه خوشگل بود نامه رو خوندم:

به نام خدا به نام همون خدايي که تو رو بهم هديه داد و بعدم ازم گرفتت.سلام عزيزم اول از هر چيزي ميخوام بهت بگم اون دختر کيه....اون دخترعمه ي منه وقتي1سالش بود عمم فوت ميکنه و اون مثه خواهر من ميشه...اون بعد از5سال از المان برگشته حالاهم اومده بود پيش من نازنين همش همين بود چيزي که هيچ وقت نزاشتي توضيح بدم.نازنين به خدا من تو رو بيشتر از هر چيزي دوست دارم براي رسيدن بهت هر کاري کردم نازنينم(ببخش منو اگه ميگم نازنينم اخه توي دنياي منو افکار من مال مني فقط مال من براي اينکه تو رو با کس ديگه اي نبينم و طاقتشو ندارم ميخوام اين کارو بکنم)خانومم عشقم من ميخواستم يه بلايي سر مهرداد بيارم اما...تو گفتي باهاش خوشبختم...گفتي که اون عشقمه نازنينم منم فقط خوشبختيه تو رو ميخوام...زندگيم اون حلقه مال توئه.ارزوم بود که يه روزي اونو توي دستاي ظريفت کنم و تو مال من بشي براي هميشه.عزيزم من بهت ثابت کردم تا اخرش پات بودم و فقط ماهان تو بودم فقط ماهان تو.نازنين
دیدگاه ها (۲)

قسمت هشتم فقط ماهان تو بودم فقط ماهان تو.نازنينم نميدونم چرا...

قسمت پایانی.نازنين از اون روز به بعد فقط زندگيش شده حلقه اي ...

قسمت ششم-باشه عزيزم تو بيا بيرون من صداش ميزنم بعد کشيدم داد...

قسمت پنجمنميشه خانممرفتم سمتش و دستشو گرفتم اشک از چشمام اوم...

شب تولدم پارت 51فصل دوم پارت22ات: خب راستش چرا کشتی پدر و ما...

ازت متنفرم نیستم دوست دارم بهت پیام بدم ولی یه چیزی نمیذاره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط