{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
روزهای تعطیل ، دلم تو را می خواهد .
می خواهم «تو» کنارم باشی !
برایت چای بریزم و با تو به اندازه ی تمامِ روزهای نبودنت حرف بزنم .
عصرها باهم به یک جای دنج برویم ، جایی که به جز من و تو هیچکس آنجا نباشد ، که هیچکس آنجا را بلد نباشد !
زیر سایه ی درختی بنشینیم ... تو برایم از خوشبختی و آرزوهای زیبایی بگویی که کنار تو برآورده خواهند شد و من شاد و امیدوار به آسمان آبیِ بالای سرمان نگاه کنم ،
تو دست لای موهایم بکشی و من آرام آرام روی حصارِ امنِ شانه هایت بخوابم .
روزهای تعطیل ، دلم یک تویِ عاشق و بی مشغله می خواهد که آنقدر کنارش حالِ دلم خوب باشد که دیگر نه چای بخواهم ، نه قهوه ، نه سیگار ...
کمی برایم از روزهایِ خوب بگو
از روزهای آفتابی و خوبی ؛
که قرار است «تو» کنارم باشی
که قرار است کنارِ تو ؛
جهانِ من پر از اتفاقاتِ خوب باشد !
دیدگاه ها (۰)

پروانه جان

پروانه جان

داستان عاشقانه جدید

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❾زندگی برای اینکه یکباردوستت داشته باشم خیلی کوت...

من میگم رفیق آدم باید از خودش عاقل‌تر باشه؛ یه جورایی مکمل ب...

گاهی آدمنه از رفتنِ کسی شکایت دارد،نه از ماندنِ خاطره‌ای...ف...

پارت ۴۵سال‌ها بعد، دوباره به همان کلاب بلک رز برگشتیم.همان د...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۲۱صبح، فلیکس زودتر از همیشه وارد مدرسه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط