{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پــرنده، لب تنگ ماهی نشسته بود و به مــاهی نگاه می کرد و

پــرنده، لب تنگ ماهی نشسته بود و به مــاهی نگاه می کرد و می گفت:
سقف قفست شکسته! چـــــرا پــــــرواز نمــــی کنـــی؟
دیدگاه ها (۳)

دقت کردین آدمهایی که تو اینترنت و فیسبوک هستند خیلی مهربون و...

دست نیازمندی را گرفتم برای لحظه ای کوتاه، و صدایی شنیدم که ...

ندای وجدان :جای پدر و مادرت کنار تو هست نه خانه ی سالمندان

جامعه ای که در آن حق فقیر از غنی بدون لکنت زبان گرفته نشود ا...

پارت7:صدای بارون نرم روی سقف چادر میخورد. ورونیکا با پتو پیچ...

سربازی ۱۹ (پایان)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط