{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part3

بکنه تا پسرکش از این
وضعیت اسفبار خارج بشه! هرچند که همچین چیزی
غیرممکن بود.
بعد از آماده شدن سیبزمینیها، با همون دستهای الغر و ضعیف مشغول
پوست کندنشون شد. هوا بهقدری سرد بود که سوختن دستهای بیحسش
توسط سیبزمینی داغ احساس نمیشد .
سریع تکهای رو داخل دهانش گذاشت که سوختن زبونش رو در پی داشت. با
حس سوزش شدید، سیبزمینی رو از دهانش بیرون انداخت و با عصبانیت به
موهاش چنگ زد:
_لعنت بهت جونگکوک! لعنت بهت!
طبق معمول مشغول ناسزا گفتن و لعنت کردن خودش، بهخاطر بخت بدش
شد. همیشه با خودش فکر میکرد اگر سهسال پیش و توی اون شب کذایی،
خودش، عصبانیت و هیتش رو کنترل میکرد... حاال به همچین روزی
نمیافتاد! یه امگای آواره و جنگزده، همراه توله گرگ طلسم شدهاش.
دیدگاه ها (۰)

part4بههر سختیای که بود، کمی از سیبزمینی رو خورد و بهطرف تخت...

سناریو#درخواستی وقتی خودکشی میکنن و ما هم ازشون طلاق میخوایم...

گزارشش کنید

کیم سوکجین

پارت۲۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط