{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part

part4

بههر سختیای که بود، کمی از سیبزمینی رو خورد و بهطرف تخت حرکت


کرد. توله گرگش گرسنه بود و این از زوزههای نالهمانند و صدای قاروقور شکم

کوچولوش مشخص بود.
چند روزی رو بهزحمت توی همون بیمارستان مخروبه گذروند و تنها مزیتی


که این مکان داشت، این بود که پسرِ کوچولو و ضعیفش رو از سرمای هوای


آخر زمستون حفظ میکرد .
در ابتدا این بیمارستان و ساختمون بغلش، یا بهتره بگیم این محله، تحت


تصرف و کنترل کرهایها بود و بعد از حملهی ناگهانی ژاپنیها و درگیریای

که بهصورت یهویی پیش اومد، مسبب تخریب شدن هردو ساختمون بود
.
کرهایها از این محدوده رفتن و بعد از اون فقط برای گشتزنی و سوزوندن


جسدها و به اسارت گرفتن ژاپنیهای فراری به این محوطه سر میزدن.


همونجور که تولهی کوچیکش رو بین خزهای خودش پنهان کرده بود، با

زبون پرزدارش مشغول لیسیدن و تمیز کردن پسرکش شد
دیدگاه ها (۰)

سناریو#درخواستی وقتی خودکشی میکنن و ما هم ازشون طلاق میخوایم...

part5 حتماً برای تولهی کوچولوش خیلی سخت بود که نتونه به گرگش...

part3بکنه تا پسرکش از این وضعیت اسفبار خارج بشه! هرچند که هم...

گزارشش کنید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط