{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟
صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آن چه این نامردمان با جان انسان میکنند


روحت شاد...
دیدگاه ها (۲)

هر دم از این باغ بری می رسد...

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود ، بهتر از زهد فروشی که د...

کدخدایی که گمان کرده خدای دِه ماست! کدخدا نیست، خدا نیست، بل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط