پارت ۶ "اخر"
پارت ۶ "اخر"
ساعت ۵ و ۲۹ دقیقه عصر_تهیونگ:
بعد از اون بوسه از هم جدا شدیم و هرکی رفت سر جای خودش.ولی شماره های هم رو گرفتیم و باهم در ارتباط بودیم.یعنی داشتیم چت میکردیم.وقتی تو چت ازش پرسیدن چرا مارکتو باطل کردی بهم گفتش که رو وون فقط میخواست ازش استفاده کنه و بخاطر همین هم مارکش کرده بعد هم برده بودتش ژاپن.یکم گذشت و ازش خیلی یدفعه پرسیدم:
تهیونگ:موقعی که بوسیدمت،چه حسی داشتی؟
جونگکوک یکم مکث کرد و بعد تایپ کرد:
جونگکوک:اولش میخواستم مقاومت کنم ولی بعد نمیدونم چرا انقدر یدفعه ای ولی انگار یکی در گوشم بهم گفت بهت اعتماد کنم.فقط امیدوارم از این اعتمادم سوءاستفاده نکنی
تهیونگ:میدونم که سابقه ی خوبی ندارم و اون زمان زیادی اذیتت کردم ولی عذر میخوام.من فقط بلد نبودم به عشقی که بهت دارم باور کنم.حالا همینجا و از طریق گوشی اجازه دارم شما رو همسر خودم بکنم؟
جونگکوک نیشخندی از ذوق زد و بعد تایپ کرد:
جونگکوک:تا حالا اینطوری ازم خواستگاری نشده بود.اگه بگم جوابم مثبته هواپیما رو نمیزاری رو سرت؟
تهیونگ خندید و گفت:
تهیونگ:قول نمیدم ولی باشه
جونگکوک:بله
و تهیونگ یکدفعه دادی زد و کل هواپیما رو ترسوند و بعد هم مهماندار ها و همچنین جونگکوک کلی دعواش کردن و اونم ریز ریز بخاطر ذوقش میخندید
.
بابت تاخیر عذر میخوام
ساعت ۵ و ۲۹ دقیقه عصر_تهیونگ:
بعد از اون بوسه از هم جدا شدیم و هرکی رفت سر جای خودش.ولی شماره های هم رو گرفتیم و باهم در ارتباط بودیم.یعنی داشتیم چت میکردیم.وقتی تو چت ازش پرسیدن چرا مارکتو باطل کردی بهم گفتش که رو وون فقط میخواست ازش استفاده کنه و بخاطر همین هم مارکش کرده بعد هم برده بودتش ژاپن.یکم گذشت و ازش خیلی یدفعه پرسیدم:
تهیونگ:موقعی که بوسیدمت،چه حسی داشتی؟
جونگکوک یکم مکث کرد و بعد تایپ کرد:
جونگکوک:اولش میخواستم مقاومت کنم ولی بعد نمیدونم چرا انقدر یدفعه ای ولی انگار یکی در گوشم بهم گفت بهت اعتماد کنم.فقط امیدوارم از این اعتمادم سوءاستفاده نکنی
تهیونگ:میدونم که سابقه ی خوبی ندارم و اون زمان زیادی اذیتت کردم ولی عذر میخوام.من فقط بلد نبودم به عشقی که بهت دارم باور کنم.حالا همینجا و از طریق گوشی اجازه دارم شما رو همسر خودم بکنم؟
جونگکوک نیشخندی از ذوق زد و بعد تایپ کرد:
جونگکوک:تا حالا اینطوری ازم خواستگاری نشده بود.اگه بگم جوابم مثبته هواپیما رو نمیزاری رو سرت؟
تهیونگ خندید و گفت:
تهیونگ:قول نمیدم ولی باشه
جونگکوک:بله
و تهیونگ یکدفعه دادی زد و کل هواپیما رو ترسوند و بعد هم مهماندار ها و همچنین جونگکوک کلی دعواش کردن و اونم ریز ریز بخاطر ذوقش میخندید
.
بابت تاخیر عذر میخوام
- ۴۳۲
- ۰۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط