{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌

‌
در خانه ما هیچکس اعصاب ندارد
پدرم اگر اعصاب داشت به جنگ نمی رفت، نمیکشت ،نمیمرد
مادرم ابروهایش را بر می داشت
و کمتر سر نماز با خدا درگیر می شد .
اسباب خانه یمان از ترس برادرم
پنهان نمی شدند ،
یا فرش ها مدام ترس از سقوط سیگارها نداشتند .
میگرن ها از گریه های خواهرم
سر درد نمی گرفتند .
قسم می خورم اگر سگ ها
صدایشان بجایی می رسید،
ادعای حیثیت می کردند از اخلاق من.
آقا در خانه ما هیچکس اعصاب ندارد .
قسمی باهم نداریم ،
که مانده است استخوان ها شکممان را پاره کند .
کاش
کاش بجای کارگر، کارگردان بودم
دنیا را فیلم می کردم
و پدرم را در سکانسی که پر می کشید،
خودم با تیر می زدمش، که مادرم را به بهشت فروخت،! و ما را به جهنم سپرد...

#[زِد]
دیدگاه ها (۱۵)

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش اول_ _سردرگم هستم. با خودم در جنگم.می‌خواه...

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

𝒫𝒶𝓇𝓉 18عقد با رئیس مافیاهوا در پل هان سنگین شده بود.تهیونگ چ...

*دلتنگ صدای شماییم.....خامنه‌ای شهید، که بود؟خامنه‌ای شهید، ...

Nine

در خانه ما هیچکس اعصاب نداردپدرم اگر اعصاب داشتبه جنگ نمی رف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط