D f
Dₐᵣₖ ₗᵢfₑ
𝐏𝐚𝐫𝐭 ③
از اینکه چند نفر دورش بودن و داشتن کتکش میزدم به شدت عصبی شدم پس به سمتشون رفتم و یه مشت محکم مهمون یکیشون کردم. تفنگمو دراوردم و یه تیر زدم تو مغز اون پسره و اون یکی هم گرفتمش و چندتا بکس زدم و در اخر با اسلحه زدم تو سرش و یه تیر خلاصش کردم.
به سمت دختره رفتم و روی یکی از زانوهام نشستم.
با انگشت اشارم سرشو به بالا هدایت کردم و با چشمای اشکیش رو برو شدم.
بدون هیچ حرفی اشکاشو پاک کردم و پرسیدم :
_ حالت خوبه؟
ترس رو توی چهرش به وضوح میشد دید.
جوابم رو با سر تکون دادن داد.
نفس عمیقی کشیدم گفتم :
_ نگران نباش الان من پیشتم.
بلند شو..دیر وقته هوا هم بارونیه خودم میرسونمت خونه.
+ و.ولی
_ ولی نداره دیگه نکنه دوباره میخوای اون عوضیا اذیتت کنن؟
+ ن...نه
دستمو جلو بردم و گرفتش و به سمت ماشین رفتیم.
توی ماشین تنها حرفی که زدیم پرسیدن ادرس بود و بعدش سکوت سنگینی حکم فرما شد.
که بالاخره ا/ت اون سکوت رو شکست.
+ راستی...ممنون که نجاتم دادی
اگر نبودی معلوم نبود چه اتفاقی میفتاد واسم.
_ خواهش میکنم..تو هم از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش.
راستی اسمت چیه؟
+ من؟
_ کسی به غیر از توهم توی این ماشین هست؟
+ ها؟ نه چیزه..یعنی...ببخشید یکم مغزم خستس اصلا حواسم اینجا نیست.
من ا/تم..جانگ ا/ت.
_ ( ریز میخنده و سری به عنوان تاسف تکون میده با لبخند میگه)
منم جئون جونگکوکم.
+ خوشبختم جونگکوک
_ همچنین
+ عاممم خونم رو رد کردی
_ عه ( دنده عقب میگیره و جلوی در خونه ا/ت ترمز میکنه )
اینه؟
+ اره خودشه..ممنونم
_ خواهش میکنم
ا/ت از ماشین پیاده میشه و قبل از اینکه درو ببنده جونگکوک میگه :
_ راستی ا/ت...
+ چیشده؟
_ ه.هیچی زیاد مهم نیست
مراقب خودت باش خداحافظ
+ (لبخندی میزنه)
هرجور راحتی.
توهم مواظب خودت باش بای بای( در ماشین رو میبنده و همینطور که داره میره سمت خونه برای جونگکوک دست تکون میده و جونگکوک هم همینکارو میکنه )
ویو ا/ت :
وقتی اون پسرا اومدن دورم یه لحظه مرگو با چشمای خودم دیدم.
اینا قلدر های این محلن و هرکاری از دستشون بر میاد و معمولا دخترا رو اذیت میکنن و حتی بهشون تج///////اوز هم میکنن.
ولی خوشبختانه اون پسره یا بهتره بگم جونگکوک به موقع رسید و همشون رو کشت.
وقتی داشت باهام حرف میزد حس عجیبی میگرفتم.
امکان نداره عاشقش بشم مگه فیلم ترکیه؟
مگه الکیه ادم تو نگاه اول عاشق کسی بشه که فقط اسم و فامیلشو میدونه و اصلا نمیشناسش؟
سری تکون دادم تا از این افکار مسخرم دور بشم.
یه نودل از توی کابینت خوراکی هام برداشتم و درست کردم.
یه فیلم اکشن گذاشتم و شروع کردم به نگاه کردن و نودل خوردن.
بعد از اینکه غذام تموم شد گوشیم رو برداشتم و چکش کردم.
تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و کارهای لازم رو انجام دادم و بعدش رفتم توی اتاقم.
موهام رو باز کردم و شونه زدم و رفتم رو تخت.
دراز کشیده بودم و به سقف خیره بودم.
چطور یه مرد میتونه انقد جذاب باشه؟
من از پسرا خوشم نمیاد و ادم هر/////زه ای نیستم اما.....اما جونگکوک فرق میکنه.
یه حس عجیبی نسبت بهش دارم.
با همین فکرا به خواب رفتم...
ادامه دارد.....
𝐏𝐚𝐫𝐭 ③
از اینکه چند نفر دورش بودن و داشتن کتکش میزدم به شدت عصبی شدم پس به سمتشون رفتم و یه مشت محکم مهمون یکیشون کردم. تفنگمو دراوردم و یه تیر زدم تو مغز اون پسره و اون یکی هم گرفتمش و چندتا بکس زدم و در اخر با اسلحه زدم تو سرش و یه تیر خلاصش کردم.
به سمت دختره رفتم و روی یکی از زانوهام نشستم.
با انگشت اشارم سرشو به بالا هدایت کردم و با چشمای اشکیش رو برو شدم.
بدون هیچ حرفی اشکاشو پاک کردم و پرسیدم :
_ حالت خوبه؟
ترس رو توی چهرش به وضوح میشد دید.
جوابم رو با سر تکون دادن داد.
نفس عمیقی کشیدم گفتم :
_ نگران نباش الان من پیشتم.
بلند شو..دیر وقته هوا هم بارونیه خودم میرسونمت خونه.
+ و.ولی
_ ولی نداره دیگه نکنه دوباره میخوای اون عوضیا اذیتت کنن؟
+ ن...نه
دستمو جلو بردم و گرفتش و به سمت ماشین رفتیم.
توی ماشین تنها حرفی که زدیم پرسیدن ادرس بود و بعدش سکوت سنگینی حکم فرما شد.
که بالاخره ا/ت اون سکوت رو شکست.
+ راستی...ممنون که نجاتم دادی
اگر نبودی معلوم نبود چه اتفاقی میفتاد واسم.
_ خواهش میکنم..تو هم از این به بعد بیشتر مراقب خودت باش.
راستی اسمت چیه؟
+ من؟
_ کسی به غیر از توهم توی این ماشین هست؟
+ ها؟ نه چیزه..یعنی...ببخشید یکم مغزم خستس اصلا حواسم اینجا نیست.
من ا/تم..جانگ ا/ت.
_ ( ریز میخنده و سری به عنوان تاسف تکون میده با لبخند میگه)
منم جئون جونگکوکم.
+ خوشبختم جونگکوک
_ همچنین
+ عاممم خونم رو رد کردی
_ عه ( دنده عقب میگیره و جلوی در خونه ا/ت ترمز میکنه )
اینه؟
+ اره خودشه..ممنونم
_ خواهش میکنم
ا/ت از ماشین پیاده میشه و قبل از اینکه درو ببنده جونگکوک میگه :
_ راستی ا/ت...
+ چیشده؟
_ ه.هیچی زیاد مهم نیست
مراقب خودت باش خداحافظ
+ (لبخندی میزنه)
هرجور راحتی.
توهم مواظب خودت باش بای بای( در ماشین رو میبنده و همینطور که داره میره سمت خونه برای جونگکوک دست تکون میده و جونگکوک هم همینکارو میکنه )
ویو ا/ت :
وقتی اون پسرا اومدن دورم یه لحظه مرگو با چشمای خودم دیدم.
اینا قلدر های این محلن و هرکاری از دستشون بر میاد و معمولا دخترا رو اذیت میکنن و حتی بهشون تج///////اوز هم میکنن.
ولی خوشبختانه اون پسره یا بهتره بگم جونگکوک به موقع رسید و همشون رو کشت.
وقتی داشت باهام حرف میزد حس عجیبی میگرفتم.
امکان نداره عاشقش بشم مگه فیلم ترکیه؟
مگه الکیه ادم تو نگاه اول عاشق کسی بشه که فقط اسم و فامیلشو میدونه و اصلا نمیشناسش؟
سری تکون دادم تا از این افکار مسخرم دور بشم.
یه نودل از توی کابینت خوراکی هام برداشتم و درست کردم.
یه فیلم اکشن گذاشتم و شروع کردم به نگاه کردن و نودل خوردن.
بعد از اینکه غذام تموم شد گوشیم رو برداشتم و چکش کردم.
تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم سمت سرویس بهداشتی و کارهای لازم رو انجام دادم و بعدش رفتم توی اتاقم.
موهام رو باز کردم و شونه زدم و رفتم رو تخت.
دراز کشیده بودم و به سقف خیره بودم.
چطور یه مرد میتونه انقد جذاب باشه؟
من از پسرا خوشم نمیاد و ادم هر/////زه ای نیستم اما.....اما جونگکوک فرق میکنه.
یه حس عجیبی نسبت بهش دارم.
با همین فکرا به خواب رفتم...
ادامه دارد.....
- ۱۲۰
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط