چند پارتی درخواستی
چند پارتی درخواستی
پدرخوانده
Part:4
..............
الان ۲ روزه مامانم برگشته میترسم بفهمه که با تهیونگ قرار میزارم اگه بفهمه کارم تمومه یا منو بیرون میکنه یا خفم میکنه وای چه خاکی به سرم بریزم اخه من هوفففف بعد شام رفتم اتاقم خودمو رو تخت ولو کردم یه یکم بعد در زده شد و تهیونگ اومد داخل زود نشستم
ا.ت:چرا اومدی اگه مامان ببینتت چی
درو بست و کنارم نشست
تهیونگ:اون خوابه نترس
ا.ت:به این زودی خوابش برد؟
تهیونگ:هوم
ا.ت:چطوری؟
تهیونگ:حالا
ا.ت:ببینم نکنه چیزی به خوردش دادی
تهیونگ:نه*خنده
ا.ت:پس چ..
تهیونگ: نمی دونم احتمالا خسته بوده
ا.ت:اها
تهیونگ:حالا ولش کن بیا از کنار هم بودن لذت ببریم هوم
ا.ت:دیوونه *خنده
تهیونگ:همم الان بیا بغل دوست پسر دیوونت
رو تخت دراز کشیدم و رفتم بغلش
ا.ت:ته ته
تهیونگ:جانم
ا.ت:الان میخوایم چیکار کنیم
تهیونگ:اممم
یهو روم خیمه زد
تهیونگ:بنظرت؟
ا.ت:یاااا من منظورم این نبود
تهیونگ:هرچی که بود حالا
ا.ت:یاااااااااا تهیونگگگگگ
بدون اهمیت بهم شروع کرد به بوسیدن و
..............
روز بعد از خواب بیدار شدم تهیونگ نبود بلند شدم رفتم حموم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباسمو پوشیدم که یهو از پایین صدای گریه اومد صدای مامان بود زود رفتم پایین که تهیونگ خیلی خونسرد نشسته بود رو کاناپه و روی میز جلوییش یه برگه بود و مامان جلوش روی زمین نشسته بود و باگریه التماسش میکرد
ادامه دارد......
لایک و کامنت فراموش نشه 😘😻
پدرخوانده
Part:4
..............
الان ۲ روزه مامانم برگشته میترسم بفهمه که با تهیونگ قرار میزارم اگه بفهمه کارم تمومه یا منو بیرون میکنه یا خفم میکنه وای چه خاکی به سرم بریزم اخه من هوفففف بعد شام رفتم اتاقم خودمو رو تخت ولو کردم یه یکم بعد در زده شد و تهیونگ اومد داخل زود نشستم
ا.ت:چرا اومدی اگه مامان ببینتت چی
درو بست و کنارم نشست
تهیونگ:اون خوابه نترس
ا.ت:به این زودی خوابش برد؟
تهیونگ:هوم
ا.ت:چطوری؟
تهیونگ:حالا
ا.ت:ببینم نکنه چیزی به خوردش دادی
تهیونگ:نه*خنده
ا.ت:پس چ..
تهیونگ: نمی دونم احتمالا خسته بوده
ا.ت:اها
تهیونگ:حالا ولش کن بیا از کنار هم بودن لذت ببریم هوم
ا.ت:دیوونه *خنده
تهیونگ:همم الان بیا بغل دوست پسر دیوونت
رو تخت دراز کشیدم و رفتم بغلش
ا.ت:ته ته
تهیونگ:جانم
ا.ت:الان میخوایم چیکار کنیم
تهیونگ:اممم
یهو روم خیمه زد
تهیونگ:بنظرت؟
ا.ت:یاااا من منظورم این نبود
تهیونگ:هرچی که بود حالا
ا.ت:یاااااااااا تهیونگگگگگ
بدون اهمیت بهم شروع کرد به بوسیدن و
..............
روز بعد از خواب بیدار شدم تهیونگ نبود بلند شدم رفتم حموم یه دوش گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباسمو پوشیدم که یهو از پایین صدای گریه اومد صدای مامان بود زود رفتم پایین که تهیونگ خیلی خونسرد نشسته بود رو کاناپه و روی میز جلوییش یه برگه بود و مامان جلوش روی زمین نشسته بود و باگریه التماسش میکرد
ادامه دارد......
لایک و کامنت فراموش نشه 😘😻
- ۴۱۱
- ۱۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط