{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسید

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسید
از افتادن و برگ شدن می ترسید
از سیلی بی جای فلک وقت خزان
با داغ غم از درد شدن می ترسید
افتاد به خاک برگ زرد از حسرت
از قُربت تکرار شدن می ترسید.................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

آسمان سینه ام ابریهوای دیده بارانیغمی دل آشنا در سردلی از در...

کوچه ی شهر دلمدیگه عابر ندارهتو که رفتی نازنینابری دل می بار...

گر سراپا غرقه ای اندر نیازگرشب و روزت شدهذکر و نمازگرببافیسج...

دری باز شد واشکی فرو ریختغمی راز شد وبر درد آویختزمان خاطره ...

#باران 🦋🫰🏼رفتنت، آغازِ یک ویرانیِ آرام و بی‌صدا بود؛ شبیه به...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁵¹بعد خیلی آروم گفت:تهیونگ..همه‌ی اعضای...

دختر گوجو...پارت۸* گوجو که دید اوضاع خیلی خیطه،ممکنه نانامی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط