{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دری باز شد و

دری باز شد و
اشکی فرو ریخت
غمی راز شد و
بر درد آویخت
زمان خاطره را
بر بغض گره زد
دل از حسرت عشق ،
با اشک آمیخت ....................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

گر سراپا غرقه ای اندر نیازگرشب و روزت شدهذکر و نمازگرببافیسج...

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسیداز افتادن و برگ شدن می ترسیداز...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

'رز آبی'پسر‌ با چشم هایی که از اشک های نریخته برق‌ میزد به د...

🥀 بدرقه آقای شهید ایران🔸 بعضی لحظه‌ها را نمی‌توان با واژه‌ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط