{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دری باز شد و

دری باز شد و
اشکی فرو ریخت
غمی راز شد و
بر درد آویخت
زمان خاطره را
بر بغض گره زد
دل از حسرت عشق ،
با اشک آمیخت ....................
#شهزاد
دیدگاه ها (۱)

گر سراپا غرقه ای اندر نیازگرشب و روزت شدهذکر و نمازگرببافیسج...

پاییز ِ غم از زرد شدن می ترسیداز افتادن و برگ شدن می ترسیداز...

Part9

حسرت!!

پارت : ۲۸ قشنگام شرط ها رسید قبلا ۱۲۰ بودیم و الان شدیم ۱۲۳ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط