{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‌ روزگاریست که تکلیف دلم روشن نیست

‌ روزگاریست که تکلیف دلم روشن نیست
جا به اندازه تنهایی من در من نیست

چشم می دوزم در چشم رفیقانی که
عشق در باورشان قدِ سر سوزن نیست

دست برداشتم از عشق که هر دستِ سلام
لمس آرامش سردی است که در آهن نیست

حسّ بی قاعده عقل و جنون با من بود
درک این رازِ به هم ریخته تقریباً نیست

سالها بود از این فاصله می ترسیدم
که به کوتاهی دل کندن و دل بستن نیست

رفتم از دست و به آغوش خودم بر گشتم
جا به اندازه تنهایی من در من نیست
دیدگاه ها (۹)

قربون صدقشون نری و ابراز علاقه نکنی:میگن تو منو دوس نداری 😭 ...

اگر مثلِ آدم خداحافظی کنی ،غصّه می خوری اما خیالت راحت است ....

.تو که شیرینی مَـحضی سر بازار نخندتاجران با دلِ خوش بار شکر ...

زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد به وسعت مرگ پرشی...

آرزوی دیدارت را دارم... پارت 44["ویو سلین"]فقط دو آدم خسته.....

ذوالفقار امید (برنده ی هر بن بست)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط