{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قمار عشق شیرین است اگر چه باز می‌بازم

قمار عشق شیرین است اگر چه باز می‌بازم
تواز آس دلت مغرور ومن دلخوش به سربازم

چه حکم است اینکه می‌دانی که حکمن دست من خالی است؟
دل و دستم که می‌لرزد خودم را پاک می‌بازم

ورق برگشته است امروز و تو حاکم، منم محکوم
چه باید کرد با این بخت؟ می‌سوزم و می‌سازم

تو بازی می‌کنی از رو و من آنقدر گیجم که
نمی‌دانم کدامین برگ را باید بیندازم

اگر حاکم تویی، ای عشق! من تسلیمِ تسلیمم
همه از برد مغرورند و من برباخت می‌نازم

قمار عشق با من، مثل جنگ شیر با آهوست
در این پیکار معلوم است پایانم از آغازم
دیدگاه ها (۱)

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارمآن کس که تو میخواهیش از من به ...

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری استبیقرارم کرده‌ای اما دلت...

ناگهان آیینه حیران شد ، گمان کردم توییماه پشت ابر پنهان شد ،...

بغلت گریه ی خاموش چه حالی داردغزل و بوسه و آغوش چه حالی دارد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط