{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری است

ای که گفتی بیقراری‌های من بازیگری است
بیقرارم کرده‌ای اما دلت با دیگری است

گاه دلسوز است و گاهی سخت می‌سوزاندم
عشق، گاهی مادر است و گاه هم نامادری است

بر سرت جنگ است و من با دست خالی آمدم
امتیازی هم اگر دارم، همین بی‌لشکری است

ای که گفتی عشق بازی نیست،‌ راحت باختی
آخر پاییز آمد،‌حال وقت داوری است

رفتی و من با امید بازگشتت مانده‌ام
مثل شاعرهای دیگر، باورم «ناباوری» است


حسین دهلوی
دیدگاه ها (۱)

لبهای تو لب نیست ، عذابیست الهی !باید که عذابی بچشم گاه به گ...

عشق کفاره ی یک لحظه نگاه است فقط ! مثل افتادن از چاله به چاه...

بر من منگر ، تاب نگاه تو ندارمآن کس که تو میخواهیش از من به ...

قمار عشق شیرین است اگر چه باز می‌بازمتواز آس دلت مغرور ومن د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط