قلبم میسوزد . . .
قلبم میسوزد . . .
سوزشی از روی زخم ها و ترک هایی که روزگار برجای گذاشته ...
آهای دنیا؟ دیگر چه از قلبم مانده که بندش بزنی ؟
تمام دارو ندارم را ربودی بی آنکه بدانی همه ی دارو ندارم او بود ...
آری . . .
تو نمیدونستی که من عمری زندگی کردم اما معنی آنرا زمانی فهمیدم که عشق را با او تجربه کردم ...
سوزشی از روی زخم ها و ترک هایی که روزگار برجای گذاشته ...
آهای دنیا؟ دیگر چه از قلبم مانده که بندش بزنی ؟
تمام دارو ندارم را ربودی بی آنکه بدانی همه ی دارو ندارم او بود ...
آری . . .
تو نمیدونستی که من عمری زندگی کردم اما معنی آنرا زمانی فهمیدم که عشق را با او تجربه کردم ...
- ۳۷۷
- ۲۵ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط